اسباب توكّل
عمده ترين اسباب توكّل چيست؟
توكّل مانند ساير فضايل اخلاقى، اسباب و سرچشمه هاى متعدّدى دارد. ولى مى توان گفت عمده ترين اسباب توكّل، ايمان و يقين به ذات پاك خدا و صفات جمال و جلال اوست.
توكّل مانند ساير فضايل اخلاقى، اسباب و سرچشمه هاى متعدّدى دارد. ولى مى توان گفت عمده ترين اسباب توكّل، ايمان و يقين به ذات پاك خدا و صفات جمال و جلال اوست.
علماى علم اخلاق براى رسيدن به توكّل، راه هايى ارائه كرده اند كه هر كدام عامل مؤثرى براى كسب اين فضيلت بزرگ اخلاقى است؛ از جمله: توجّه به «توحيد افعالى» و باور عمیق به اين كه همه چيز در اين عالم مستند به خداست و سرچشمه و مسبب الاسباب اوست و تأثير هر عاملى به فرمان او انجام می پذیرد.
اگر انگيزه دروغ گويى ضعف ايمان نسبت به توحيد افعالى است، بايد پايه هاى ايمان را تقويت كرد. اگر انگيزه آن حسد و بخل و كبر و غرور است، بايد به درمان آنها پرداخت. بايد روى پيامدهاى سوء و زيان بار دروغ كه سبب تيره روزى و بدبختى و رسوايى در دنيا و آخرت مى شود انديشيد. بايد از دوستان ناباب و دروغگو و محيط هايى كه به دروغ تشويق مى كند، پرهيز کرد. ايجاد شخصيت در افراد، يكى ديگر از مؤثرترين طرق درمان دروغ است. بايد از دروغ به شوخی و دروغ کوچک پرهيز کرد.
فيض كاشانى در «المحجّةُ البيضاء» مى گويد: داروى بيمارى حرص سه ركن دارد. «صبر» و «علم» و «عمل» و مجموع توصیه های مربوط به غلبه بر این ویژگی ناپسند اخلاقی پنج چيز مى شود: نخست: اقتصاد و ميانه روى در هزينه هاى زندگى. دوّم: هنگامى كه مال به اندازه كافى براى زيستن دارد، نگران آينده نباشد. سوّم: در فوايد قناعت و عزّت حاصل از آن و زيان هاى حرص و طمع و ذلّت ناشى از آنها بيانديشد. چهارم: در تاريخ گذشتگان مخصوصا گروهى از يهود حريص و دنياپرستان از اقوام ديگر بيانديشد. پنجم: در خطرات مال و ثروت بى حساب بينديشد و آفات دنيا و آخرت اين كار را در نظر بگيرد.
خشم و غضب هميشه جنبه منفى ندارد؛ گاه جنبه مثبت دارد و براى زندگى مادى و معنوى انسان ضرورى و لازم است. اگر كسى گمان كند خداوند نيرويى را در انسان بى حكمت آفريده است، يا بعضى از نيروهاى خداداد صرفا جنبه ويرانگرى دارد، چنين كسى حكمت خدا را نشناخته و در واقع توحيد افعالى او ناقص است. محال است عضوى در پيكر و نيرویى در درون و جان آدمى باشد و اثر مثبتى نداشته باشد؛ از جمله نيروى غضب. هنگامى كه انسان خشمگين مى شود تمام توان او بسيج مى گردد و گاه قدرت او چندين برابر زمانِ عادى و معمولى مى شود. فلسفه وجودى اين حالت در واقع آن است كه اگر جان يا مال يا منافع ديگر انسان به خطر بيافتد، بتواند حداكثر دفاع را در برابر مهاجم داشته باشد و اين نعمت بسيار بزرگى است. بنابراين نيروى غضب يك نيروى مفيد و مهم دفاعى است كه براى بقاى حيات انسان ضرورت دارد، مشروط بر اينكه در جاى خود به كار گرفته شود.
بسيارى از صفات رذيله از يكديگر سرچشمه مى گيرند، يا به تعبير ديگر، بر هم ديگر تأثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است كه از صفات زشت ديگرى ناشى مى شود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است! علماى اخلاق براى حسد سرچشمه هاى زيادى ذكر كرده اند؛ از جمله: «عداوت و كينه»؛ «كبر و خودبرتربينى»؛ «حبّ رياست»؛ «ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر»؛ «احساس حقّارت و خود كم بينى»؛ «بخل و خباثت نفس».
فراتر از اينها حسد، ريشه هايى در «عقايد» انسان نيز دارد. شخص حسود با زبان حال دارد به «حکمت و عدالت» خداوند اعتراض مى كند، كه چرا فلان نعمت به او داده نشده است! او به زبان حال مى گويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد، ممكن است از دادن مثل آن به من - العیاذ بالله - عاجز باشد! پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد! بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايه هاى ايمان به «توحيد افعالى» پروردگار و حكمت و قدرت او هستند.
علی(ع) در خطبه 24 نهج البلاغه یک برنامه چهار ماده اى را براى سعادت انسان ها توصیه می فرماید. نخست به تقوا و پرهیزکارى سفارش مى کند. و با جمله«وَ فِرُّوا اِلَى اللهِ مِنَ اللهِ»، به مسأله توحید افعالى اشاره می کند. چرا که تمام مشکلات انسان، از ناحیه اَعمال او و آثارى است که خدا براى آن اَعمال قرار داده است. سپس مى فرماید: از همان راهى که خداوند، براى شما معیّن کرده است بروید«وَ امْضُوا فِى الَّذى نَهَجَهُ لَکُمْ». و در آخر: به وظایفى که براى شما مقرّر داشته، قیام کنید«وَ قُومُوا عَصَبَهُ بِکُمْ».
وهّابيان مى گويند: هيچ كس حق ندارد از پيامبر(ص) شفاعت بطلبد؛ زيرا خداوند مى فرمايد: «فلا تدعوا مع الله أحدا». آنها تصوّر كرده اند که: تأثير موجودات اين جهان، تأثير استقلالى است؛ و لذا آن را مزاحم توحيد افعالى و توحيد عبادى خداوند دانسته اند؛ در حالى كه از نظر يك موحّد كامل، وجود مستقل قائم بالذّات در عالم تنها يكى است و آن خدا است. اگر پيامبر(ص) شفاعتى دارد به اذن او است؛ چنانكه قرآن مى فرمايد: «ما من شفيع إلا من بعد إذنه».
عَن الرّضا عليه السّلام :
يا دِعبِلُ! اِرْثِ الحُسَيْنَ عليه السّلام فَاَنْتَ ناصِرُنا وَ مادِحُنا ما دُمْتَ حَيّاً فَلا تُقصِرْ عَنْ نَصْرِنا مَا اسْتَطَعْتَ.
اى دعبل ! براى حسين بن على عليه السّلام مرثيه بگو، تو تا زنده اى ، ياور و ستايشگر مايى ، پى تا مى توانى ، از يارى ما کوتاهى مکن .
جامع احاديث الشيعه ، ج 12، ص 567