معنای توکّل
معنای توکّل چیست؟
معنای توكّل سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست و چنین معنایی ارتباطی وثیق با معنای لغوی این واژه دارد. «توكّل» از مادّه «وكالت» به معناى انتخاب وكيل و اعتماد بر ديگرى است.
معنای توكّل سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست و چنین معنایی ارتباطی وثیق با معنای لغوی این واژه دارد. «توكّل» از مادّه «وكالت» به معناى انتخاب وكيل و اعتماد بر ديگرى است.
ذاتی که اتّکا و توکّل بر او مستقر می گردد، باید دارای این ویژگی ها باشد: نخست اينكه زنده باشد؛ دوّم اينكه حياتش جاودانى باشد؛ سوّم اينكه علم و آگاهی او همه چيز را در برگيرد؛ چهارم اينكه قدرت بر همه چيز داشته باشد؛ پنجم اينكه حاكميت و تدبير و اداره همه امور در كف با كفايت او باشد. مى دانيم اين صفات تنها در ذات پاك خدا جمع است.
در بحث تکبّر و استکبار مفاهيم متعدّدى وجود دارد كه گاه تصوّر مى شود همه با هم مترادف و يكسانند در حالى كه تفاوت هاى ظريفى با هم دارند؛ هرچند ريشه همه آنها به «تكبّر» باز مى گردد ولى از زاويه هاى مختلف به آن نگاه مى شود. خود برتربينى، خود محورى، خودخواهى، برترى جويى و فخر فروشى همه از مفاهيمى هستند كه ريشه آنها «تكبّر» است. هرچند از زواياى مختلف ديده مى شود.
تكبّر اسباب زيادى دارد و همه آنها به اين باز مى گردد كه انسان در خود كمالى تصوّر كند و بر اثر حبّ ذات، بيش از حدّ آن را بزرگ نمايد و ديگران را در برابر خود كوچك بشمرد. بعضى از بزرگان علم اخلاق اسباب كبر را در هفت چيز خلاصه كردهاند: نخست اسباب دينى كه «علم» و «عمل» است. و اسباب دنيوى كه «نسب»، «زيبايى»، «قوّت»، «مال» و «فزونى ياران و ياوران» است.
«راه علمى» درمان تكبّر به اين صورت است كه افراد متكبّر درباره خود بيانديشند كه كيستند و چيستند؟ و كجا بودند؟ و به كجا مى روند؟ و سرانجام كار آنها چه خواهد شد؟ در باره عظمت خداوند بيانديشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببينند. تاريخ سراسر عبرت جهان را بررسى كنند و در باره سرنوشت فرعون ها و نمرودها مطالعه كنند.
درمان تكبرّ از «طريق عملى» به اين طريق حاصل مى شود كه سعى كند اعمال متواضعان را انجام دهد، تا اين فضيلت اخلاقى در اعماق وجود او ريشه بدواند و در برابر خداوند و خَلق او تواضع كند و از همنشينى با افراد متكبّر و مغرور بپرهيزد و... .
از سوى ديگر از آنجا كه تكبّر اسباب و عللى دارد كه براى از ميان بردن هريك از اين اسباب در علم اخلاق تمهيداتى ارائه شده كه بسيار قابل توجّه است.
آيات قرآن مجيد مملوّ است از بيان مفاسد استكبار و بدبختى هاى ناشى از تكبّر و مشكلاتى كه در طول تاريخ بشر از اين صفت مذموم در جوامع انسانى به وجود آمده. قرآن مجيد «تكبّر و استكبار» را از زشت ترين صفات و بدترين اعمال و نكوهيده ترين خصلت هاى انسانى مى شمرد. صفتى كه مى تواند سرچشمه انواع گناهان و حتّى سرچشمه كفر گردد و آنها كه در اين خصلت زشت غوطه ور گردند، هرگز روى سعادت را نخواهند ديد و راه به سوى قرب خدا پيدا نمى كنند. بنابراين سالكان الى اللَّه و راهيان راه حقّ، قبل از هر كار بايد ريشه استكبار و خودخواهى و خود برتربينى را در وجود خود بخشكانند كه بزرگ ترين مانع راه آنهاست.
در آیات قرآن و روایات اسلامی واژه «حرص» معمولا بار منفى دارد و هرگاه اطلاق مى شود، از آن حرصِ بر مال، ثروت، مقام و ساير شهوات مادّى به ذهن مى رسد، و اين به خاطر آن است كه غالبا اين واژه در اين گونه موارد به كار مى رود كه عموما مذموم و نكوهيده است.
ولى گاه اين واژه در مواردى به كار مى رود كه شايسته ستايش است؛ نه تنها بخشی از اخلاق رذيله نيست، بلكه فضيلتى محسوب مى شود و آن در جايى است كه اين صفت در مورد علاقه شديد به كارهاى خير به كار رود.
انتقام به آن معناست که شخص مثل همان ظلمى كه در حقش شده يا بيشتر از آن را مرتكب شود و ظالم را مؤاخذه نمايد. عفو، مفهومی ضد انتقام است؛ معنای آن، گذشتن از قصاص و غرامت و خسارت است. در حدیثی از امام صادق علیه السّلام در تعریف عفو می خوانیم: «حقيقت و تفسير عفو اين است كه از شخص گناهكار چشم پوشى و اغماض كرده و به ظاهر او را مُلزَم به خطا و گناهش ننمایى و آنچه از اهانت و ضرر و ناراحتى به تو رسيده است، از صميم قلب ببخشى و علاوه بر اينها به او احسان و نيكى نيز بنمائى».
قرآن مجید در مواضع مختلفی، مسلمانان را به «عفو» توصيه کرده است. اين آيات كه مخاطبش گاه همه مسلمانان هستند و گاه شخص پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله، به خوبى مقام والاى عفو و گذشت را در برابر حوادث تلخ و ناملائمات روشن مى سازد و اساس و پايه كار مسلمين را در ميان خود بر پايه عفو و گذشت مى نهد و حتى در مقابل دشمنان، در آنجا كه از عفو و گذشت سوء استفاده نشود، به آن توصيه مى كند.
بزرگان اخلاق گفته اند: اساس تكبّر اين است كه انسان از اينكه خود را برتر از ديگرى ببيند، احساس آرامش كند. بنابراين تكبّر از سه عنصر تشكيل مى شود: نخست اينكه شخص براى خود مقامى قائل شود؛ ديگر اينكه براى ديگرى نيز مقامى قائل شود و در مرحله سوم مقام خود را برتر از آن دیگری ببیند و از این اتفاق احساس خوشحالى و آرامش كند. از همين رو گفته اند که تكبّر یا خودبرتربينى با عُجب یا خود بزرگ بينى تفاوت دارد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله):
لَيْسَ لِلْحِجَّةِ المَبْرُورَةِ ثَوابٌ اِلاّ الجَنَّة
حجّ مقبول پاداشى جز بهشت ندارد.
سنن ترمذى: 3/175/8190