اسراف 43 مطلب

نکوهش بُخل در آیات قرآن

آيات قرآن، چه نگاهی نسبت به صفت «بخل» دارند؟

نكوهش «بُخل» به طور گسترده در آيات و روايات اسلامى به چشم مى خورد. آيات قرآن بيانگر عواقب دردناك بُخل و انحصارطلبى است و نشان می دهد كه این رذیله اخلاقی حتى در دنياى مادى نيز كارساز نيست. آيات قرآن نمونه هايى از كارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى «بُخل» را در زندگى مادى و معنوى مشخص مى كند و از «بُخل» به عنوان يك رذيله مهم اخلاقى نام مى برد. رذيله اى كه با «فلاح» و رستگارى و سعادت انسان ها هرگز سازگار نيست. از ديد قرآن بخیل به مرور در صف منافقان قرار می گيرد. همچنين از ديد قرآن بخل از کفر نشأت می گيرد.

درجات بُخل

بخل چه درجات و انواعی دارد؟

بُخل مانند تمام صفات رذيله، داراى درجاتى است. بعضى از مراحل آن به قدرى ضعيف است كه ممكن است از ديد بسيارى از افراد مخفى بماند و بعضى از مراحل آن به قدرى آشكار است كه هر كس، حتى كودكان نيز آن را درك مى كنند. بعضى نسبت به اموال خود بخيل اند؛ بعضى از آن هم فراتر رفته، نسبت به اموال مردم بخيل اند؛ بعضى از آن نيز فراتر رفته، هرگاه ببينند افراد اموال شان را براى خودشان به طور گسترده مصرف مى كنند، ناراحت مى شوند و اين بدترين و عجيب ترين نوع بُخل است! از سوى ديگر، بعضى در امور مادى بخيل اند و بعضى در امور معنوى. بعضى در انجام انفاق هاى مستحب «بُخل» نشان مى دهند در حالى كه بعضى حتی در واجبات - مانند اداى خمس و زكات – نیز از خود «بُخل» نشان می دهند. گروهى بُخل خود را بدون پوشش و توجيه نشان مى دهند، در حالى كه گروهی ديگر پوشش هاى ظاهرى براى آن درست مى كنند.

مجازات «اسراف كاران» و «تبذير كنندگان»

از ديدگاه قرآن، «اسراف كاران» و «تبذير كنندگان» چگونه مجازات می شوند؟

«اسراف» و «تبذير» به معناى وسيع كلمه از گناهان بزرگ است كه «قرآن» در مذمّت آن مى فرمايد: «مسرفان، اهل آتش اند» و در مورد «تبذير كنندگان» نيز مى فرمايد: «تبذير كنندگان هميشه برادران شياطين بوده اند». روشن است سرنوشت شياطين و برادرانشان چيزي جز گرفتار شدن در كانونِ قهر و غضب الهى يعنى دوزخ نخواهد بود.

حدّ «مالکیّت شخصی» در مکتب اقتصادی اسلام؟

آیا در مکتب اقتصادی اسلام «مالکیّت شخصی» دارای حدّ و اندازه خاصی است؟

با توجه به اینکه مالكيّت فردى در اسلام شرایطی دارد، لذا در اسلام یک نوع کنترل خود به خود در نحوه مالکیّت و ابعاد آن وجود دارد. از این رو مالکیّت شخصی در اسلام با كار كردن روى منابع طبيعى خواه از طريق آباد كردن زمينِ باير و يا حيازتِ مباحات، طبيعى است و هر گاه فعّاليّتى صورت نگيرد، مالكيّتى به دست نخواهد آمد. همچنین اگر استفاده فردى از اين منابع موجب ضرر و زيان جامعه گردد، به حكم «قانون لاضرر» می توان مانع فرد شد، لذا بهره گيرى از منابع مباح طبيعى براى افراد محدود است و در اسلام هيچ فرد توليدكننده و تاجری نمى تواند آزادى نامحدودى داشته باشد.

محرومیّت برخی افراد از اسباب هدایت الهی!

چرا خداوند همه را هدایت نکرده و راه کمال را برای همگان باز ننموده است؟!

هدایت الهی شامل همه موجودات و انسانها می گردد، امّا اگر کسی خود بستر رشد و هدایت تکوینی را نابود کند یا در برابر هدایت تشریعی عناد ورزد، ضلالت او به اختیار خود است. هدایت الهی چون نور خورشید و باران بر وجود همگان نازل می شود، امّا بعضی از انسانها از معرض نور و باران می گریزند.

هدایت و ضلالت الهی به معنای زمینه سازی یا از بین بردن زمينه هاى مساعد است، بدون اينكه فرد توسط اراده الهی بر هدایت یا گمراهی اجبار شده باشد. این توفیقات و یا سلب توفیقات از سوی خداوند بی حساب و کتاب نیست؛ بلکه هر بنده ای با اعمال اختیاری خود که شامل نافرمانی و کفر و نفاق یا با توبه و جهاد و اطاعت فرامین خداوند است، توفیقات الهی را به خود جلب و یا از خود سلب می کند.

زهد اسلامى و كار و تلاش و شکوفایی اقتصادی

آيا توصيه به زهد اسلامی، تضادّی با كار و تلاش و شکوفایی اقتصادی ندارد؟!

زهد اسلامى قناعت پيشگى معقول در برخوردار شدن از تمتعات زندگى است. اين نوع از زهد، نه تنها تضادى با شكوفايى زندگى مادى ندارد، بلكه شكوفايى اقتصادى در پرتو اين نوع از زهد، رونق نيز مى يابد. در واقع ميان زهد اسلامى با رشد و توسعه اقتصادى و کار ملازمه وجود دارد، زيرا:

اوّلا: زهد اسلامى جلوی بسيارى از فزون طلبى ها را در بهره بردارى هاى بى رويّه از مواهب زندگى و تحمّل مخارج بى حساب و غير ضرورى، مى گيرد.

ثانياً: زهد اسلامى از تخريب هاى مالى پيشگيرى مى كند. جنگ ها غالبا ريشه در طمع و حرص و دنياطلبى دارد و ثروت هاى كلان جامعه را نابود مى كند.

ثالثاً: زاهد اسلامى در پرتو زهد الهى همواره به انسان دوستى و دستگيرى از ديگران توجه دارد و اين مسئله وى را به كار و تلاش اقتصادى وا مى دارد، تا بتواند از اين راه، زمينه هاى خدمت بيشتر به جامعه و ديگران را به دست آورد.

واکنش معصومین(ع) به خيانت در «بيت المال»؟

معصومين(علیهم السلام) نسبت به خيانت در اموال عمومی و «بيت المال» چگونه عمل می کردند؟

معصومین(ع) نسبت به اموال عمومى و سرمايه هاى معنوى و مادى جامعه، حساسیت بسیاری به خرج می دادند؛ زيرا اولا اين اموال به کل افراد جامعه تعلق دارد و همه باید بتوانند عادلانه از آن برخوردار شوند. ثانياً رواج خيانت در این سرمایه ها باعث از هم گسيخته شدن نظام جامعه می شود. برخورد امیر المومنین(ع) با درخواست برادرشان «عقیل» که تقاضای سهم بیشتری از بیت المال کرده بود، بیانگر دقت نظر و حساسیت معصومین(ع) در زمینه سرمایه های عمومی می باشد.

منافات پاسداشت «نوروز» با معارف شریعت اسلام؟!

مگر نوروز از آئین های زرتشتیان نبوده است؟ پس چرا ما مسلمانان آن را ارج می نهیم؟!

نوروز یک عید طبیعی در جهان آفرینش است و اختصاص آن به زرتشتیان محل تردید است. برخی اعمال عید نوروز مثل صله رحم و نظافت و هدیه دادن و... مورد سفارش اسلام نیز می باشد و در روایات اهل بیت(ع) نوروز و برخی اعمال آن مورد تایید گرفته است. نوروز مقارن با برخی اتفاقات تاریخی مهم دیگر مثل عید غدیر و... نیز می باشد. البته اسلام همه مراسمی را که به عنوان نوروز انجام می شود تایید نمی کند.

میزان «مهریه» در روايات اسلامي

آیا در روايات اسلامي برای «مهریه» مقدار مشخصی در نظر گرفته شده است؟

در روایات اسلامی روی مهریه سبک که توان پرداخت آن از سوي زوج وجود داشته باشد تاکید شده است. مثلا در روایات آمده است: از [نشانه هاي] برکت زن، کم بودن هزینه های اوست، مهریه کم، نشانه برتری زن است، و سنگینی مهریه باعث دشمنی می شود. بنابراین اگر مهریه غیر متعارف باشد هم دلیل بر سفاهت است و هم معلوم است که قصد جدی براي پرداخت مهریه وجود ندارد. در این گونه موارد، مهریه باطل و تبدیل به مهر المثل می شود.

چگونگی «انفاق» از منظر قرآن

از منظر قرآن کریم چگونه بايد «انفاق» كرد و به چه كساني بايد انفاق نمود؟

قرآن درباره چگونگی انفاق كردن و اين كه به چه كسانی بايد انفاق كرد، می فرمايد: «و حقّ نزديكان را بپرداز و [همچنين] مستمند و وامانده در راه را و هرگز تبذير مكن». قرآن در اين آيه در رابطه با انفاق و اداى حقّ خويشان، مستمندان و در راه‌ ماندگان و همچنين دوری از هر گونه اسراف و تبذير در انفاق دستوراتی صادر کرده است. در واقع تبذير مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غير منطقى و نادرست مصرف كند و معادل فارسى آن «ريخت و پاش» است، و اگر اموال در موردش مصرف شود، لکن بيش از حد مصرف شود، به آن «اسراف» می گویند.

قال الصّادق عليه السّلام :

... رَحِمَ اللّهُ دَمْعَتَکَ، اَما اِنَّکَ مِنَ الَّذينَ يُعَدُّوَنَ مِنْ اَهْلِ الْجَزَعِ لَنا وَالَّذينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا و يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا، اَما اِنّکَ سَتَرى عِنْدَ مَوْتِکَ حُضُورَ آبائى لَکَ... .

وسائل الشيعه ، ج 10، ص 397