جایگاه عبادت در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر دوّم
ابوالحسن غفاری[1]
عبادت، عالی ترین ارتباط انسان با خالق هستی است. عبادت در اسلام عرصه گسترده ای را در برگرفته است. از این رو هر عمل فردی، اجتماعی، سیاسی که به قصد جلب رضایت پروردگار و تقرّب به او انجام می شود عبادت است. یکی از مصادیق مهم عبادت «توسّل» است که در آن انسان نیازمند به خدا بر اولیای الهی توسّل می جوید. این توسّل بنابر صریح آیات و روایات نه تنها شرک نیست، بلکه امری مجاز و مشروع است؛ زیرا به معنای مستقل دانستن پیامبر و امام نیست، بلکه معیار در توسّل، اذن خداوند است.
گفتار اول: کلیات
الف) مفاهیم
1. چیستی عبادت
عبادت در لغت به معنای «طاعت» و تعبد به معنای «تنسّک» است.[2] «العِبادةُ: الطاعةُ». واژه «عبد» از عبادت به معناى بنده گرفته شده است، واژه «عبد» در لسان العرب[3] و كتاب العین،[4] گاه به هر انسانى گفته مى شود، خواه برده باشد یا آزاد (چراكه همه انسانها بنده خدا هستند) و گاه به خصوص بردگان اطلاق مى شود. راغب می گوید: «عَبْد» به چهار معنی گفته می شود: بردگانى كه خرید و فروش مى شوند؛ عبد به معناى مخلوق؛ عبد به معناى كسى كه در مقام عبادت و خدمت است كه این خود بر دوگونه است: بنده خدا و بنده دنیا. لذا گاهى گفته مى شود «عِبادُ الرِّحْمن» و گاه گفته مى شود «عَبیدُ الدُّنْیا»؛ در مجمع البحرین آمده است كه این واژه گاهى به معناى حزب و گروه نیز به كار مى رود و آیه شریفه «فَادْخُلِی فِی عِبَادِى؛ پس در سلك بندگان (خالص) من در آى» (فجر:29) به این معنا اشاره دارد. [5]
عبادت در اصطلاح به معنای آخرین حد تواضع است كه به عنوان تعلق و وابستگى مطلق و تسلیم بى قید و شرط «عابد» در برابر «معبود» انجام مىگیرد. با توجّه به اینکه كلمه «عبادت» با واژه « عبد» ریشه مشترك دارد، توجّه به مفهوم عبد (بنده) روشن مى سازد كه در حقیقت، عبادت كننده با عبادت خود نشان مى دهد كه در برابر معبود تسلیم محض است و سرنوشت خود را در دست او مى داند. این همان چیزى است كه از لفظ عبادت در عرف و شرع فهمیده مى شود.[6]
2. عبادت در قرآن و روایات
گاهی عبادت در اصطلاح قرآن به معنای اطاعت به کار رفته است؛ از این جمله کاربردها می توان جمله «لا تعبدوا الشیطان» در آیه 60 سوره یس را نام برد. «عبادت» در این جمله عبادت به معنى «اطاعت» است؛ زیرا عبادت همیشه به معنى پرستش و ركوع و سجود نمى آید، بلكه یكى از اشكال آن «اطاعت كردن» است، چنانكه در آیه 47 سوره مؤمنون مى خوانیم كه فرعون و اطرافیانش بعد از مبعوث شدن موسى (ع) و هارون (ع) گفتند: «أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛ آیا ما به دو انسانى كه همانند ما هستند ایمان بیاوریم، در حالى كه قوم آنها عبادت و اطاعت ما مى كردند؟» و در آیه 31 سوره توبه مى خوانیم: خداوند درباره یهود و نصارى مى فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا إِلهاً واحِداً؛ آنها دانشمندان و راهبان خود را معبودانى در برابر خدا قرار دادند، همچنین مسیح فرزند مریم را، در حالى كه جز به عبادت خداوند یگانه كه هیچ معبودى جز او نیست دستور نداشتند». در روایتى از امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) كه در ذیل این آیه آمده است چنین مى خوانیم: «أَمَا وَ اللَّهِ مَا دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ مَا أَجَابُوهُمْ وَ لَكِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلَالًا فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ؛ به خدا سوگند آنها (دانشمندان و راهبان) یهود و نصارى را به عبادت خویشتن دعوت نكردند و اگر دعوت مى كردند هرگز یهود و نصارى دعوتشان را اجابت نمى نمودند، ولى آنها حرامى را براى ایشان حلال و حلالى را حرام كردند (و آنها پذیرا شدند) و به این ترتیب بدون توجّه آنان را پرستش كردند».[7]
نظیر همین معنا، با تفاوت مختصرى در روایات دیگر نیز وارد شده است. از جمله در روایتى از امام صادق (ع) مى خوانیم: «مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِي مَعْصِيَةٍ فَقَدْ عَبَدَهُ؛ كسى كه انسانى را در معصیت پروردگار اطاعت كند او را پرستش كرده است».[8] در حدیث دیگرى از امام باقر (ع) نیز نزدیک به همین معنی آمده است.[9] با این حال مفهوم دقیق عبادت و عبودیت، به معناى «اظهار خضوع» است. راغب در مفردات می گوید: عبودیت به معنای اظهار تذلّل است و عبادت مفهوم عمیقتر و بلیغتری از عبودیت دارد. زیرا عبادت به معناى نهایت خضوع و تذلّل است و کسی مستحق چنین تذللی نیست، مگر در مقابل كسى است كه نهایت انعام و اكرام را به بندگانش فرموده است؛ یعنى خدا. لذا خداوند فرمود: «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ». (اسراء:23)
بنابراین حقیقت عبادت نهایت خضوع است. با دقّت در موارد استعمال كلمه عبادت در قرآن و سنّت و کاربردهای روزمرّه و گواهى ارباب لغت نيز در می یابیم که مفهوم لغوى این واژه همان نهایت خضوع است، نه اعتقاد به ربوبیت و مالكیت معبود. به همین دلیل، اگر كسى در برابر خورشید و ماه و آتش - به خاطر بركاتى كه دارند - سجده كند، به این كار خورشید پرستى و ماه پرستى و آتش پرستى گفته مى شود. همچنین اگر كسى در برابر مجسمه نیاكان یا ملوك و سلاطین، به عنوان اداى احترام سجده نماید، یا در پیشگاه امامان (علیهم السّلام) به خاطر مقام والاى آنها سجده كند، پرستش و عبودیت خواهد بود و چنین کاری ممنوع است. به همین دلیل قرآن مجید صریحاً در آیه 37 سوره فصلت از سجده كردن در مقابل ماه و خورشید نهى مى كند و مى فرماید: «لَاتَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ». به همین دلیل روایات اسلامى كراراً انسان را از سجده كردن براى غیر خدا نهى کرده اند، از جمله روایات هفتگانه اى كه در كتاب «وسایل الشیعه» در ابواب سجود باب 27 وارد شده است. در یكى از این روایات پیامبر (ص) به مشركان عرب فرمود: «اخْبِرُونى عَنْكُمْ اذا عَبَدْتُمْ صُوَرَ مَنْ كانَ یعْبُدُ اللَّهَ فَسَجَدْتُمْ لَهُ اوْ صَلَّیتُمْ وَ وَضعْتُمُ الْوُجُوْهَ الْكَرِیمَةَ عَلَى التَّرابِ بِالسُّجُودِ بِها فَما الَّذى بَقیتُمْ لِرَبِّ العالَمینَ؟ امّا عَلِمْتُمْ انَّ مِنْ حَقِّ مَنْ یلْزَمُ تَعْظِیمُهُ وَ عِبادَتُهُ انْ لا یساوى عَبیدُهُ؛ به من خبر دهید هنگامى كه شما مجسمه هاى بنده خدا را پرستش مى كنید و براى او سجده یا نماز به جا مى آورید و به عنوان سجود صورت به خاك مى گذارید، چه چیز براى پروردگار عالمیان باقى گذارده اید؟! آیا شما نمى دانید از حقوق كسى كه تعظیم و عبادت او لازم است، این است كه با بندگانش یكسان قرار داده نشود؟!».[10]
در روایات متعدّدى نیز در پاسخ این سؤال كه سجده یعقوب (ع) و فرزندان او در برابر یوسف (ع) چگونه بود؟ یا سجده فرشتگان براى آدم (ع) چگونه مجاز شد؟ فرموده اند كه: «سجده براى خداوند بود و جنبه شكر داشت. در عین حال تحیت و احترامى براى آدم و یوسف (علیهما السّلام) محسوب مى شد».[11] در بعضى از این روایات آمده است كه آدم (ع) یا یوسف (ع) به منزله كعبه بودند كه در برابر آن سجده مى شود، امّا سجده براى خدا است[12] و گاه فرموده اند چون این سجده به امر خدا بوده، سجود براى خدا محسوب مى شده است.[13]
نتیجه همه این روایات نفى سجود براى غیر خدا است. مرحوم علّامه مجلسى در «بحارالانوار» نیز روایات متعدّدى در این زمینه نقل كرده است.[14]
در داستان معروف هجرت مسلمانان به حبشه آمده است كه وقتى بر نجاشى وارد شدند، رهبان هاى مسیحى به آنها دستور دادند، كه براى پادشاه سجده كنید. جعفر بن ابى طالب به آنها گفت «لانسجد الا للَّه؛ ما جز براى خدا سجده نمى كنیم».[15] همه این روایات تاكیدى است، بر عدم جواز سجود براى غیر خدا و تفسیرى است بر حقیقت عبادت.[16]
در تحلیل معنای عبادت باید به اصطلاح «مناسك» نیز توجّه کرد: مناسک جمع «منسك» به معنى مطلق عبادت است و ممكن است تمام برنامه هاى دینى و الهى را شامل شود. آیه ای که بیانگر مناسک است، گویاى این حقیقت است كه امت هاى پیشین، هر كدام برنامه اى مخصوص به خود داشتند، كه در آن شرایط خاص از نظر زمان و مكان و جهات دیگر كامل ترین برنامه بوده است، ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرایط لازم بود احكام تازه ترى جانشین آنها شود.[17]
ب) ضرورت و اهمیت عبادت شناسی
عبادت، همان راه بندگی برای رسیدن به لقاء الهی است. از این رو شناخت عبادت، به آگاهی از طریق بندگی می انجامد و هنگامی که گستره و قلمرو عبادت آشکار گردد، نقش و اهمیت آن در حیات بشری بهتر مشاهده می شود و انسان مومن می یابد که تنها محراب مظهر عبادت نیست و اموری نظیر تشکیل خانواده،[18] تفکر،[19] تحصیل دانش[20] یا جهاد در راه خداوند[21] همگی از مصادیق بارز بندگی شمرده می شوند.
گفتار دوم: جایگاه عبادت در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
پیرامون معناى عبادت، مانند بسیارى دیگر از مسائل، افراط و تفریط هاى عجیبى صورت گرفته است. بعضى تا آنجا پیش رفته اند كه حتى سجود براى غیر خدا را ـ اگر توأم با اعتقاد به مالكیت و ربوبیت مسجود نباشد ـ بى مانع شمرده اند و سجده فرشتگان را بر آدم (ع) و سجده برادران یوسف (ع) را در برابر یوسف (ع) به عنوان شاهد ذكر كرده اند. بعضى دیگر هرگونه توجّه و توسّل به پیامبر (ص) و امامان (علیهم السّلام) و شفاعت طلبیدن و خضوع در مقابل آنها را شرك شمرده اند و فاعل آن را مشرك مى شمرند.
ولى حقیقت این است كه با هیچ یك از این دو عقیده نمى توان هماهنگ شد؛ زیرا حقیقت عبادت، خضوع مطلق و نهایت تواضع و تذلّل در مقابل معبود است و از نظر اسلامى این كار مخصوص خدا است و در برابر هر شخص دیگرى انجام شود، شرك در عبادت محسوب مى گردد. به تعبیر دیگر، خضوع و تواضع مراتبى دارد: مرحله اى از آن در برابر دوستان انجام مىگیرد و نقطه مقابل آن تكّبر در برابر آنها است. مرحله دیگر در برابر انسان هاى گرانقدرى همچون پدر و مادر انجام مى شود؛ چنانكه قرآن مى فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنْ الرَّحْمَةِ؛ و پر و بال تواضع خویش را از روى محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر» (اسراء:24).
و مرحله بالاترى از آن در برابر پیامبران (ص) و امامان معصوم (ع) انجام مىگیرد تا آنجا كه مسلمانان حق نداشتند صداى خود را فراتر از صداى پیامبر (ص) بلند كنند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید و در برابر او بلند سخن مگویید (و او را بلند صدا نزنید) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مىكنند» (حجرات:2). ولى آخرین مرحله خضوع و تواضع و تذلّل كه نامش عبادت و عبودیت است مخصوص خدا است كه مصداق روشن آن همان سَجْدَه است. بنابراین خضوع مطلق و نهایت تذلّل- هرچند آمیخته به اعتقاد ربوبیت و مملوكیت نباشد - عبادت و مخصوص خدا است و به همین دلیل سجده براى غیر او جائز نیست و روایات زیادی بر عدم جواز سجود براى غیر خدا وارد شده است.[22]
بر این اساس، مساله «توسّل» به پیامبر و اولیاى دین منافاتی با توحید ندارد، بلكه تاكیدى است بر توحید و اینكه همه چیز از ناحیه خدا است. با این حال بعضى از دور افتادگان از تعلیمات اسلام و قرآن، دستاویزهایى در نفی توسّل بیان كرده اند. از جمله آیه «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» (جن:18) است. آنها مىگویند: مطابق این آیه قرآن دستور مى دهد نام هیچكس را همراه نام خدا نبرید و جز او را نخوانید. ولى انصاف این است كه این آیه هیچ ارتباطى به مطلب آنها ندارد، بلكه هدف از آن نفى شرك، یعنى چیزى را هم ردیف خدا در عبادت، یا طلبیدن حاجت، قرار دادن است.[23] به تعبیر دیگر اگر كسى به راستى كار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را صاحب اختیار و مستقل در انجام آن بشمرد مشرك است. همانگونه كه واژه «مع» در جمله «فلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ» به این معنى گواهى مى دهد كه نباید كسى را «هم ردیف» خدا و «مبدأ تاثیر مستقل» دانست.
قرآن گاه خود پیامبر را به این معنى دعوت كرده است. در آیه 103 سورۀ توبه مى خوانیم: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ؛ از اموال آنها زكات بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاك سازى و (هنگام گرفتن زكات) به آنها دعا كن، كه دعاى تو مایه آرامش آنها است. و در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادرانش خطاب به پدر مى خوانیم: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ؛ اى پدر! براى ما استغفار كن، كه ما خطا كار بودیم».
یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انكار نكرد، بلكه به آنها قول مساعد داد و گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی؛ به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى كنم» (یوسف:98).
بنابراین مسأله توسّل و شفاعت طلبیدن به مفهومى كه گفته شد، از دستورهاى صریح قرآن است.[24]
گفتار سوم: غایت عبادت
عبادت مخصوص پروردگار است و این نکته از آیات قرآن و روایات به خوبی به دست می آید. در آیه «وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ توكّل عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (هود:123)،[25] دلیل لطیفى بر اختصاص پرستش به خدا بیان شده است. اینكه اگر پرستش به خاطر عظمت و صفات جمال و جلال باشد، این صفات بیش از همه در خدا موجود است و دیگران در برابر او ناچیزند. بزرگترین نشانه عظمت، علم نامحدود و قدرت بى پایان است كه آیه فوق مى گوید هر دو مخصوص اوست؛ اگر پرستش به خاطر پناه بردن در حل مشكلات به معبود باشد، چنین كارى در مورد كسى شایسته است كه از همه نیازهای بندگان و از اسرار غیب و نهان آنها با خبر است و بر اجابت دعوت و انجام خواسته ها تواناست.
به همین دلیل توحید صفات، سبب توحید عبادت مى گردد.[26]
بر این اساس، آیه فوق بیانگر سیر و سلوک انسان به سوی پروردگار خویش نیز هست؛ زیرا تمام سیر انسان در طریق عبودیت پروردگار و در دو جمله خلاصه شده است: «فَاعْبُدْهُ»؛ «وَ توكّل عَلَیهِ». چراكه عبادت خواه عبادت جسمانى باشد، مانند عبادات معمولى، یا عبادت روحانى باشد، مانند تفكر در عالم آفرینش و نظام اسرار هستى، آغاز این سیر است. توكّل یعنى واگذارى مطلق به خدا و سپردن همه چیز به دست او، كه این کار یك نوع «فناء فى اللَّه» محسوب مى شود.[27]
الف) عبادت و تکامل
در مسأله غایت عبادت باید به نسبت عبادت با تکامل انسان توجّه کرد. مى دانیم که انسان موجودى است كه بالاترین استعداد تكامل را دارد؛ از نقطه عدم، آغاز به حركت كرده و به سوى بى نهایت پیش مى رود و هرگز چرخ تكامل او (هر گاه در مسیر باشد) متوقف نخواهد شد. از طرفى مى دانیم عبادت مكتب عالى تربیت است؛ اندیشه انسان را بیدار و فكر او را متوجه بى نهایت مى سازد؛ گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مى شوید؛ صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش می دهد؛ روح ایمان را تقویت و آگاهى و مسئولیت به انسان مى بخشد و به همین دلیل ممكن نیست انسان لحظه اى در زندگى از این مكتب بزرگ تربیتى بى نیاز گردد. آنها كه می پندارند، انسان ممكن است روزی ازعبادت بی نیاز شود، یا تكامل انسان را محدود پنداشته اند یا مفهوم عبادت را درك نكرده اند.[28]
ب) عقلانیت و غایت عبادت
مهم ترین غایت عبادت، رسیدن به عقلانیت و تکامل و پختگی عقل است، پیغمبر اكرم (ص) فرمود: «لِكُلِّ شَىءٍ آلَةٌ وعُدَّةٌ، وآلَةُ المُؤْمِنِ وَعُدَّته العَقلُ ولِكُلِّ شَىءٍ مَطِیةُ و مَطِیةُ الْمَرءِ الْعَقُلُ، وَلِكُلِّ شَىءٍ غَایةٌ وَغایةُ العِبادَةِ الْعَقْلُ ...؛ براى هر چیز ابزار و وسایلى است و ابزار و وسایل مؤمن عقل است و براى هر چیز مركبى است و مركب راهوار انسان عقل است و براى هر چیز هدفى و هدف از عبادت عقل است».[29]
غایت عبادت چنان مهم و سرنوشت ساز است که انسان مؤمن نباید به سادگی یا با دست آویز کردن بهانه هایی، غایات و ثمرات عبادت را از دست دهد، بلکه تحمل رنج و مشکلات و سختیهای عبادت ثمرات و میوه های شیرینی را در نهایت نصیب مومن خواهد کرد. یکی از مصادیق تحمل سختی و دشواری های عبادت، این است که انسان برای اینکه بتواند عبد و بندگی خدا را انجام دهد، باید از محیط آلوده که امکان اصلاح در آن وجود ندارد فاصله بگیرد. بر این اساس اگر انسان قادر به عبادت خدا نباشد، باید هجرت كند. قرآن به مؤمنان دستور مى دهد هرگاه ماندن در یك مكان، حتى وطن مورد علاقه آنها، مانع از پرستش خداى یگانه باشد (و توحید عبادت را بر هم زند)، از آنجا مهاجرت كنند: «یا عِبَادِی الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیاىَ فَاعْبُدُونِى؛ اى بندگان من كه ایمان آورده اید! زمین من گسترده است، پس تنها مرا بپرستید (و هجرت كنید و در برابر فشارهاى دشمنان تسلیم نشوید)» (عنکبوت:56). آرى زمین خدا وسیع است و هرگز نمى توان به بهانه موضوعاتى همچون قوم و قبیله، خانه و كاشانه و موطن مورد علاقه، تن به ذلّت شرك و اسارت كفر و بت پرستى داد، بلكه وظیفه هر مؤمن موحدّى این است كه در چنین شرایطى جلاى وطن كند و به سرزمین آماده ترى گام بگذارد و چراغ توحید را فروزان دارد. چه بسا همچون مهاجران آغاز اسلام بتواند نیروى كافى تهیه كند و به وطن اصلى باز گردد و لكه شرك و بت پرستى را از دامان آن بزداید.[30]
گفتار چهارم: گستره وسیع عبادت
عبادت در مکتب اسلام معنا، مفهوم و مصادیق فراوان و گسترده دارد. بنابراین هر آنچه مایه تقرّب انسان به خدا و عامل ارتقای معنوی انسان و در یک کلام باعث بندگی انسان برای پروردگارش باشد، در شمار عبادت قرار می گیرد. از این رو همه اعمال فردی، اجتماعی، بدنی و نفسانی و غیره که در مسیر بندگی انجام می شود، از مصادیق بندگی خدا هستند. موارد زیادی را می توان نام برد که از مصادیق عبادت و نشان دهندۀ گسترۀ عبادت هستند. در اینجا به بیان چند مورده بسنده می کنیم:
الف) تشکیل خانواده
تشکیل خانواده و عمل و التزام به احکام آن از مصادیق عبادت است. در اسلام علاوه بر تشویق و تحریص به اصل ازدواج و تشکیل خانواده، بر رعایت احکام نیز توصیه شده است. برخی از اینها در روایات و برخی در آیات بیان شده است؛ مانند: حكم ازدواج با مشركان، حرمت نزدیكى با زن در حال حیض، ایلاء (یعنی سوگند به اینکه فرد با همسرش نزدیكى نكند)، وجوب عده نگه داشتن برای زنان مطلقه، شیر دادن نوزادان، بیان حکم عده زنى كه شوهرش وفات كرده است. اینها مطالبی هستند که نشان می دهد مسأله تشكیل خانواده نوعى عبادت پروردگار است.[31]
ب) تفکّر
تفكّر، بزرگترین عبادت است. در حدیثى از امام على بن موسى الرّضا (ع) مى خوانیم: «لَيْسَ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت واقعى تفكر در كار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش است».[32] در روایت دیگرى مى خوانیم: «كَانَ أَكْثَرَ عِبَادَةِ أَبِي ذَرٍّ التَّفَكُّرُ؛ بیشترین عبادت ابوذر تفكر و اندیشه بود».[33] در روایتى از امام صادق (ع) مى خوانیم پیامبر فرمود: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ؛ یك ساعت اندیشه كردن، بهتر از یك شب عبادت نمودن است».[34]
ج) تحصیل علم
اهمیت نشر علم و دانش و فرهنگ در اسلام تا آن حدّ است كه در حدیثى معروف، مجلس علم را باغى از باغهاى بهشت شمرده است.[35] جالب اینكه در اسلام هر كارى كه مقدّمه فراگیرى علم یا مناسبتى با آن داشته باشد، عبادت شمرده شده است. در حدیثى از پیامبر اكرم (ص) مى خوانیم: «مُجالَسَةُ الْعُلَماءِ عِبادَةٌ؛ همنشینى با دانشمندان عبادت است».[36] در حدیث دیگرى از امام موسى بن جعفر (ع) مى خوانیم: «النَّظَرُ الى وَجْهِ الْعالِمِ حُبّاً لَهُ عِبادَةٌ؛ نگاه به صورت عالم از روى محبّت، عبادت است».[37] در حدیث دیگری پیامبر (ص) به ابوذر فرمود: «الْجُلُوسُ ساعَةً عِنْدَ مُذاكَرَةِ الْعِلْمِ خَیرٌ لَكَ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ، صِیام نَهارها، وَ قِیامِ لَیلَها وَالنَّظَرُ الى وَجْهِ الْعالِمِ خَیرٌ لَكَ مِنْ عِتْقِ الْفِ رَقَبَةٍ؛ یك ساعت در جلسه مذاكره علم شركت كردن، براى تو بهتر از عبادت یك سال است كه روزها روزه باشى و شب ها مشغول عبادت شوى و نگاه به صورت عالم، براى تو بهتر است از آزاد كردن یك هزار برده».[38]
از آنچه گفته شد به خوبى روشن مى شود كه مسأله تعلیم و تربیت و نشر دانش و فرهنگ اهمیت فوق العاده و موقعیت ویژه اى در برنامه هاى اسلامى عموماً و خصوصاً در برنامه حكومت اسلامى دارد و وظیفه حكومت اسلامى اهتمام فوق العاده به امر تعلیم و تربیت است.
در سخنان پیشوای بزرگ اسلام علی (ع) می خوانیم: «لا عبادة کالتفکر فی صنعة الله؛[39] هیچ عبادتی مانند تفکّر کردن در اسرار جهان خلقت نیست». دلیل آن هم روشن است؛ زیرا روح عبادت آن است که انسان از آن مقام خودپرستی و خود کامی پایین آید و موقعیت خود را در برابر این جهان بزرگ و آفریدگار این جهان دریابد و خویش را در برابر هستی او ناچیز ببیند و سر بر فرمان او نهد. بهترین راه برای رسیدن به این مقصد همان سیر عقلی و پرواز کردن با بال و پر اندیشه در عرصه این محیط پهنارو است.
روی این نظر هرچه درباره خداوند یعنی آن سرچشمه بی انتهای عالم هستی بحث کنیم و فکر خود را در اطراف آن حقیقت بزرگ به کار اندازیم، علاوه بر شناسایی آن ذات مقدس به بزرگی روح و فکر خود نیز کمک کرده ایم.[40]
د) نماز جماعت
عبادات اسلامى، مخصوصاً آنها كه به صورت گروهى و جمعى انجام مى شود، مانند نماز جماعت، نماز جمعه و حجّ از جمله امورى است، كه تأثیر بسیاری در آموزش جمعى مردم دارد. نماز جماعت كه پنج وقت در شبانه روز انجام مىگیرد، درس وحدت و به هم پیوستگى صفوف و مساوات و برادرى را به مسلمین مى آموزد و قشرهاى مختلف اجتماعى را که گاه بر اثر مسئولیت هاى گوناگون در جامعه كاملًا از هم جدا هستند و در تمام سال یك بار هم به طور عادى یكدیگر را ملاقات نمى كنند، در یك جا كنار هم جمع مى كند و درس هم فكرى و همدلى را در مسائل اجتماعى به آنها مى آموزد.[41]
هـ) نماز جمعه
نماز جمعه یكى دیگر از مهم ترین اجتماعات عبادى ـ سیاسى اسلامى است، كه تأثیر آن در آموزش مستقیم و غیر مستقیم جامعه اسلامى، بسیار قوى است. این نماز پرشكوه هر هفته یك بار تشكیل مى شود. در نماز جمعه دو خطبه قبل از نماز خوانده مى شود كه مشتمل بر مواعظ، اندرزها، امر به تقوا، پرهیزكارى و به ویژه مسائل اجتماعى و سیاسى مهم جامعه است.
در خطبه ها باید مسائل مهمّى كه با دین و دنیاى مسلمین ارتباط دارد، مطرح گردد و آنچه مورد نیاز مردم در داخل و خارج كشورهاى اسلامى و منطقه است، مورد بحث قرارگیرد. همچنین مسائل مهمّ سیاسى و اجتماعى و اقتصادى با در نظر گرفتن اولویت ها مطرح و به مردم آگاهى لازم داده شود و آنها را از توطئه هاى دشمنان با خبر سازد. در حدیث جامع و پرمعنایى از امام على بن موسى الرضا (ع) مى خوانیم كه فرمود: «خطبه نماز جمعه براى این قرار داده شده كه نماز جمعه یك برنامه عمومى است. خداوند مى خواهد به امیر مسلمانان امكان دهد تا مردم را موعظه كند و به اطاعت ترغیب نماید و از معصیت الهى برحذر دارد».
سپس افزود: «وَ تَوْقیفِهُمْ عَلى ما ارادَ مِنْ مَصْلَحَةِ دینِهِمْ وَ دُنْیاهُمْ وَ یخْبِرُهُمْ بِما وَرَدَ عَلَیهِمْ مِنَ الآفاقِ مِنَ الاهْوالِ الَّتى لَهُمْ فیا المَضَرهُ و الْمَنْفَعَةُ؛ و آنها را از اخبار و حوادث مهمى كه از نقاط مختلف به او مى رسد و در سود و زیان و سرنوشت آنها مؤثّر است، مطّلع سازد».[42]
نقشى كه امروز نماز جمعه، براى آگاه سازى مردم از مسائل سیاسى و اجتماعى دارد، بر كسى پوشیده نیست. بسیار مى شود كه تبلیغات سوء دشمنان كه در طول هفته با استفاده از وسایل ارتباط جمعى مجهّز جهان انجام مى گیرد، با یك خطبه حساب شده نماز جمعه خنثى مى گردد. اگر مسلمین قدر این برنامه مهمّ اسلامى را بشناسند و همانگونه كه اسلام خواسته است، انجام دهند و مانند بعضى از دولت هاى ضعیف النّفس یا دست نشانده، هویت این عبادت بزرگ را مسخ نكنند، به عمق تأثیرات آن از نظر فرهنگى و آموزشى آشنا و از بركات آن بهره مند مى شوند.
نماز عیدین (عید فطر و عید قربان) كه شباهت زیادى با نماز جمعه دارد مخصوصاً از نظر وجود دو خطبه كه بعد از نماز بجا آورده مى شود، همان آثار و بركات نماز جمعه را دارد.[43]
و) انتظار فرج
انتظار فرج و ظهور امام زمان (عج) به عنوان عبادت و نوعی جهاد در راه خدا است. درباره کسی که منتظر ظهور امام زمان (عج) است چنین نقل شده: «هُوَ بِمَنْزِلَةِ مِنْ كانَ مَعَ الْقائِمَ فى فُسْطاطِهِ ـ ثُمَّ سَكَتَ هُنَیئَةً ـ ثُمَّ قالَ هُوَ كَمَنْ كانَ مَعَ رَسُوْلِ اللَّه؛ او همانند كسى است كه با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس كمى سكوت كرد ـ و فرمود: مانند كسى است كه با پیامبر اسلام (ص) در مبارزاتش همراه بوده است».[44] عین این مضمون در روایات زیادى با تعبیرات مختلفى نقل شده است. در بعضى روایات «بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَیفِهِ فى سَبیل اللَّهِ؛ همانند شمشیر زنى در راه خدا»، یاد شده است و در بعضى دیگر «كَمَنْ قارَعَ مَعَ رَسُوْلِ اللَّهِ بِسْیفِهِ؛ همانند كسى است كه در خدمت پیامبرش با شمشیر بر مغز دشمن بكوبد».[45]
در روایات دیگر نیز به تشبیه های دیگری بر می خوریم: «بِمَنزِلَةِ مِنْ كَانَ قاعِداً تحتَ لِواءِ القائِمِ؛ همانند كسى كه زیر پرچم قائم (ع) بوده باشد» یا «بِمَنْزِلَةِ الُمجاهِدِ بَینَ یدَىْ رَسُوْلِ اللَّه (ص)؛ همانند كسى است كه پیش روى پیامبر جهاد كند» یا «بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُوْلِ اللَّهِ؛ همانند كسى است كه با پیامبر (ص) شهید شود».
این تشبیهات در مورد انتظار ظهور مهدى (ع)، روشنگر این واقعیت است كه یك نوع رابطه و تشابه میان مسئله «انتظار» از یك سو و «جهاد» و مبارزه با دشمن در آخرین شكل خود از سوى دیگر وجود دارد. در روایت متعددى نیز انتظار چنین حكومتى را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفى شده است. این مضمون در بعضى از احادیث از پیامبر (ص) و در بعضى از امیرمؤمنان على (ع) نقل شده است. در حدیثى مى خوانیم كه پیامبر (ص) فرمود: «افْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتى انْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلِّ؛ بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا كشیدن است».[46] در حدیث دیگرى از پیامبر (ص) مى خوانیم «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجْ».[47]
ز) جهاد و تشکیل ارتشهای منظم و بسیج مردمی
قرآن در آیۀ «لَایسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنْ الْمُؤْمِنِینَ غَیرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً» (نساء:95)، مسلمانان را به دو گروه مجاهدان و قاعدان تقسیم مى كند و قاعدان را نیز به دو بخش تقسیم مى نماید؛ افراد ناتوان و معذور و افراد توانا و غیر معذور، كه بر اثر سستى و كاهلى از شركت در جهاد خوددارى كرده اند. سپس درجات عظیم و فضل كبیر و مغفرت و رحمت الهى را تنها شامل حال مجاهدان مى داند. از اینجا به خوبى روشن مى شود كه برخلاف آنچه كه در دنیاى امروز معمول است، وظیفه پیكار با دشمن را مخصوص گروه خاصى مى دانند، در اسلام این وظیفه بر عهده تمام كسانى است كه توانایى گرفتن اسلحه به دست و جهاد با دشمن را دارند. به همین دلیل در تمام دوران حكومت پیامبر اسلام (ص) گروه خاصى به عنوان نیروهاى نظامى تشكیل نشد و به هنگام بروز جنگها تمام كسانى كه توانایى حمل اسلحه داشتند، با الهام گرفتن از قرآن مجید اسلحه برداشته و به سوى می دان جنگ حركت مى كردند و به تعبیر امروز همه در صف بسیجیان جاى داشتند. همین امر سبب قدرت عظیم نظامى مسلمین بود.
اگر بعضى تصور كنند كه مسأله بسیج مردمى مخصوص زمانى بوده است كه فنون نظامى پیچیده امروز وجود نداشت ـ مانند عصر پیامبر (ص) ـ سخت در اشتباهند. امروز نیز نقش بسیج مردمى در دفاع از كشورهاى اسلامى انكارناشدنی است. بنابراین حكومت اسلامى هرگز نباید سنت اسلام را در استفاده از نیروى بسیج مردمى نادیده بگیرد.
اگر بسیج در جاى دیگر دنیا كمتر وجود دارد و دولت هاى پیشرفته صنعتى هرگز نمى توانند از آن استفاده كنند، به خاطر آن است كه اعتقاد به وجوب جهاد به عنوان یك فریضه بزرگ الهى در میان آنها نیست و آنها نبرد را تنها وظیفه دولت مىدانند. ولى در اسلام جهاد وظیفه فرد فرد مسلمانان است. چه زیبا است كه در كنار مساجد ما واحدهاى بسیج تشكیل مى شود و امر بسیج به عنوان یك عبادت بزرگ در كنار نماز قرار مى گیرد. اینها امورى است كه تنها در سایه اعتقاد و فرهنگ مذهبى امكانپذیر است و از سلاحهاى برنده اى است كه ما در اختیار داریم و جمعیت هاى الحادى ازآن محروم هستند؛ هر چند مجهز به پیشرفته ترین سلاحها باشند.[48]
گفتار پنجم: انواع عبادت
اسلام دینی است که هم مشتمل بر عبادات فردی و هم عبادات جمعی است. قرآن با ذكر صیغه جمع «نعبد» و «نستعین» در ایاک نعبد و ایاک نستعین نشان می دهد که اساس عبادت مخصوصا نماز بر پایه جمع و جماعت است. حتى به هنگامى كه بنده در برابر خدا به راز و نیاز بر مى خیزد، باید خود را میان جمع و جماعت ببیند، تا چه رسد به سایر كارهاى زندگی اش. به این ترتیب هر گونه فردگرایى، تك روى، انزوا طلبى و مانند اینها مفاهیمى مردود از نظر قرآن و اسلام شناخته مى شود. مخصوصاً نماز، از اذان و اقامه كه دعوت به اجتماع براى نماز است گرفته، تا سوره حمد كه آغازگر نماز است و «السّلام علیكم» كه پایان آن است، همه دلیل بر این است كه این عبادت در اصل جنبه اجتماعى دارد؛ یعنى باید به صورت جماعت انجام شود. درست است كه نماز فرادى نیز در اسلام صحیح است، امّا عبادت فردى جنبه فرعى و درجه دوم را دارد.[49]
گفتار ششم: توحید در عبادت
«توحید» و یگانگی خدا به چهار مرحله قابل تقسیم است:
توحید ذات؛ توحید صفات؛ توحید عبادت و توحید افعال.
منظور از «توحید ذات» این است که خداوند ذاتی است که هیچ گونه مثل و مانند و شبیه برای او نیست؛ یعنی «ذاتی است از هر جهت بی نظیر». ذات خدا علاوه بر این که هیچگونه مانندی ندارد، از هیچگونه اجزایی هم ترکیب نیافته و به اصطلاح از هر جهت «بسیط» است. توحید در ذات خداوند همان هستی و وجود نامتناهی و نامحدودی است که هیچگونه اجزاء خارجی و عقلی ندارد. به این ترتیب از ننگ «ترکیب» که لازمه آن «احتیاج» به یک سلسله اجزاء خارجی و عقلی است، منزه است. آری همگان به او محتاجند و او به هیچ چیز محتاج نیست.[50]
الف) توحید در صفات
یعنى صفات خدا از ذاتش جدا نیست. برای مثال «علم» و« قدرت» در انسان، دو وصف است كه عارض بر ذات انسان است؛ ذات ما چیزى است و علم و قدرت ما چیز دیگر. «علم» و «قدرت» نیز در ما از هم جدا است؛ مركز علم روح ما است و مركز قدرت جسمانى بازو و عضلات ما. ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است و نه جدا از یكدیگرند؛ بلكه وجودى است تمامش علم، تمامش قدرت، تمامش ازلیت و ابدیت. اگر غیر از این باشد لازمه اش، تركیب است و اگر مركب باشد، محتاج به اجزاء مى شود و شىء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.[51]
ب) توحید در عبادت
منظور از «توحید در عبادت» این است که از نظر خداپرست و موحد واقعی، در جهان هستی هیچ کس شایسته و عبودیت و پرستش و بندگی جز خدا نیست؛ بنابراین پرستش مخصوص ذات مقدس اوست. «پرستش» و عبادت یعنی حداکثر خضوع، تسلیم بدون قید و شرط و نقطه مقابل طغیان و سرکشی و سرپیچی.[52]
استدلال های توحیدی به ما می گوید که هیچ مقامی در جهان جز خداوند شایسته و لایق این مقام نیست. نه تنها سنگ و چوب و بت ها، بلکه ماه و خورشید و ستارگان و حتی افراد بشر هر اندازه هم قدرت داشته باشند، بلکه پیغمبران بزرگ و امامان هم که نمونه عالی کمالات انسانی بوده اند در خور «پرستش و بندگی» نیستند؛ یعنی نمی توان آنها را پرستید.
توجه به مبدأ اصلی جهان هستی و چشم بر داشتن از خدایان ساختگی و منحصر ساختن عبودیت و اطاعت بدون قید و شرط مفهوم «توحید در عبادت» است. به این ترتیب زنجیرهای اسارتی را که انسان نادان گاهی بر دست و پای خود و گاهی بر فکر و عقل خود می نهاده در سایه همین شعبه توحید از هم گسسته می شود. استدلالات توحید به ما می گوید سرچشمه تمام قدرت ها و هستی ها خداست. خداست که منبع اصلی هر کمالی است و تمامی کمالات از وجود او می جوشد. از همه چیز برتر و همه موجودات و مقامات در برابر او بی ارزشند. او مالک اصلی و صاحب اختیار ما و بخشنده تمام نعمت ها و سعادت هاست. او است که مصالح واقعی ما را تشخیص می دهد و خط سیر زندگی سعادتمندانه ما را تعیین می کند. بر این اساس توجّه به غیر ذات پاک او غلط و خضوع در برابر غیر او بی جهت است.
البته ما به فرمان کسانی که از طرف او وظیفه راهنمایی ما را دارند گردن می نهیم، ولی باز آخرین مرحله خضوع که پرستش نامیده می شود، مخصوص ذات خداست و اطاعت فرمان فرستادگان و اولیاء او هم عین اطاعت اوست.
توجه به اصل توحید گذشته از سایر کمالات و افتخاراتی که برای انسان دارد، او را از ذلّت بندگی بندگان ضعیف نجات می بخشد و از اطاعت فرمان ارباب زور و زر باز می دارد. توجّه به اصل «توحید در عبادت» روح انسان را بلند و نظرانداز عقل انسان را وسیع می سازد و روح آزادگی را در انسان می دمد.[53]
ج) توحید افعالی
توحید افعالى یعنى هر وجودى، هر حركتى، هر فعلى در عالم است به ذات پاك خدا بر مى گردد. مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاك او ست. حتى افعالى كه از ما سر مى زند به یك معنى از او است. او به ما قدرت و اختیار و آزادى اراده داده است. بنابراین در عین حال كه ما فاعل افعال خود هستیم و در مقابل آن مسئولیم، از یك نظر فاعل خداوند است؛ زیرا همه آنچه داریم به او باز مى گردد: «لا مؤثر فى الوجود الا اللَّه».[54]
بنابراین منظور از «توحید افعالی» این است که تمام کارها در جهان به ذات خدا باز می گردد و هر موجودی هر گونه اثر و خاصیتی دارد از اوست؛ سوزندگی آتش، برندگی شمشیر، درخشندگی آفتاب، زیبایی گل، درمان بخشیدن داروها و ...، همه از ناحیه خدا و به فرمان اوست.
حتی کارهایی که از ما سر می زند و ما در انجام آن مختار و آزاد هستیم از ناحیه قدرت او ممکن می شود؛ البته ما گاهی از این قدرت حسن استفاده و گاهی از آن سوء استفاده می کنیم و آن را در راه های غلط مصرف می نماییم.
به عبارت دیگر هیچ موجودی از خود، استقلال در تأثیر ندارد. پس مؤثر مستقل در سراسر عالم هستی فقط ذات پاک خداست. گر چه عده ای مانند اشعری ها در این قسمت راه افراط را پیموده اند و به کلی علل و اسباب مادی را انکار نموده اند و معتقدند که مثلا آتش هیچگونه تأثیری در سوزاندن اجسام و آب هیچگونه تأثیری در رویاندن گیاهان ندارد؛ بلکه عادت خداوند بر این جاری شده که اجسام نزدیک به آتش را می سوزاند و گیاهی که آب پای آن ریخته شده را می رویاند.[55]
«توحید افعالی» به نوبه خود شاخه هاى زیادى دارد كه توحید خالقیت، توحید ربوبیت، توحید در قانونگذارى و تشریع، توحید در مالكیت، توحید حاكمیت، توحید اطاعت از زمره آنها است.[56]
«توحيد در عبادت» یعنى تنها باید او را پرستش كرد و غیر او شایسته عبودیت نیست. برای اینكه عبادت باید براى كسى باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است.كسى كه از همگان بى نیاز و بخشنده تمام نعمت ها و آفریننده همه موجودات باشد و این صفات جز در ذات پاك او جمع نمى شود. هدف اصلى از عبادت، راه یافتن به جوار قرب آن كمال مطلق و هستى بى پایان و انعكاس پرتویى از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتیجه اش فاصله گرفتن از هوى و هوسها و روى آوردن به خودسازى و تهذیب نفس است. این هدف جز با عبادت «اللَّه» كه همان كمال مطلق است، امكان پذیر نیست.[57]
باید توجّه کرد که توحید در عبادت، مخصوص انسانها نیست، بلكه «كسانى كه در آسمانها و زمین هستند، از روى اختیار یا اجبار ـ و همچنین سایه هایشان ـ هر صبح و شام براى خدا سجده مى كنند: «وَلِلَّهِ یسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ» (رعد:15). گرچه «مَنْ» معمولًا اشاره به افراد عاقل است، و به همین دلیل جمعى از مفسّران عقیده دارند كه آیه فوق ناظر به انسانها و فرشتگان و مانند آنها است، ولى قرائنى در آیه وجود دارد كه نشان مى دهد این واژه در اینجا به تمامى موجودات، اعم از عاقل و حیوان و گیاه و جماد اشاره دارد و منظور از سجده اعم از تكوینى (نهایت خضوع و تسلیم موجودات در برابر قوانین آفرینش) و تشریعى (سجود و عبادت معمولى) است. زیرا اولًا تعبیر به «طَوْعاً وَ كَرْهاً» (از روى اطاعت یا با اكراه) دلیل بر عمومیت معناى آیه است. ثانیاً شركت ظلال (سایه ها) در این سجده و عبادت عمومى دلیل دیگرى بر این معنا به شمار می رود. ثالثاً در آیات دیگر قرآن این معنا به وضوح آمده است مانند: «وَللَّهِ یسْجُدُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ» (نحل:49) و همچنین «وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ؛ درختان و گیاهان سجده مى كنند» (الرحمن:6).
و به این ترتیب تمامى موجودات جهان بدون استثنا سجده تكوینى دارند و تسلیم فرمانهاى الهى هستند و در این میان مؤمنان علاوه بر این سجود تكوینى كه جنبه اختیارى ندارد، سجود اختیارى تشریعى نیز دارند.[58]
حسّاس ترین بخش توحید، توحید عبادت است كه جز او را نپرستیم، در برابر غیر او سر تسلیم فرود نیاوریم و جز به درگاه او سجده نكنیم. مى توان گفت سرفصل دعوت پیامبران و نخستین پایگاه آیین آنها همین مسأله توحید در عبادت بوده و درگیرى هایى كه با مشركان داشته اند، غالباً از همینجا سرچشمه مى گرفته است.[59]
گفتار هفتم: آفات و موانع عبادت
تک تک عبادات فردی و جمعی مانند حج، نماز جماعت و جمعه، جهاد و غیره در کنار برکات فراوان، موانع و آفاتی هم دارند که باید آنها را برطرف کرد. مثلا یکی از آفات عبادت ـ خواه عبادت فردی باشد یا جمعی ـ خودبینی و خودپسندی است. این آفت چنان بنیان بر افکن است که محصول یك عمر عبادت ابلیس را بر باد داد و آتش به خرمن هستى او افكند. تعبیر قرآن درباره ابلیس به «كانَ منَ الْكافِرِینَ» (بقره:34)، نشان مى دهد كه او قبل از فرمان نیز حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا كرده بود و در سر فكر استكبار مى پروراند و شاید به خود مى گفت اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود، قطعاً اطاعت نخواهم كرد.[60]
مطابق این آیه اگر انسان تمامى عمر خود را به عبادت و بندگى خدا و اعمال صالح مشغول باشد و در پایان لحظه اى مشرك شود و با همان حال از دنیا چشم بپوشد، تمام اعمال او محو و نابود خواهد شد. یعنى شرك همچون آتشى سوزان و صاعقه اى مرگبار است كه تمام حاصل زندگى او را در كام خود فرو مى بلعد و خاكستر مى كند؛ یا همانگونه كه قرآن در آیه 18 سوره ابراهیم (ع) اشاره كرده، همچون تندبادى بى امان است كه بر خاكسترى بوزد و تمام آنها را بر باد دهد.[61]
عابدان حقیقی
عابدان حقیقی و واقعی جز خداوند یکتا کسی دیگر را نمی پرستند؛ تنها رو به او می کنند و سر در آستان او می گذارند. امّا باید توجّه کرد که حمد و ستایش ذات پاك او، مانع از این نیست كه انسان بندگان صالحى را كه واسطه در نعمت اند یا پدر و مادر و معلم را سپاس گوید. ولى باید به این نكته توجّه داشت كه این همه آوازه ها از خدا است.[62] خداوند متعال در قرآن در آیۀ «وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ» (قصص:88)، نخست سخن از توحید عبادت و سپس از توحید حاكمیت دارد. بنابراین ابتدا می فرماید: «معبود دیگرى را با خدا مخوان، كه هیچ معبودى جز او نیست». سپس در جمله اى كه به منزله دلیل این حكم است مى فرماید: «همه چیز جز ذات (پاك) او فانى مى شود؛ كُلُّ شَیءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (قصص:88) و در پایان مى افزاید: «حاكمیت تنها از آنِ اوست و همه به سوى او باز گردانده مى شوید؛ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَیهِ تُرْجَعُونَ».[63] این موارد نشان می دهد که حمد و سپاس تنها برای خداوند است و سپاس از دیگران نیز در واقع به حمد و سپاس به خدا باز می گردد. البته این مسأله منافاتی با سپاس و حمد الهی ندارد.
گفتار هشتم: فلسفه عبادت
از آنجا که هدف آفرینش انسان پیشرفت و تكامل است و انسان به حكم اینكه وجودش محدود است، باید براى رفع كمبودها تلاش کند و اعمالش را در مسیر تکامل قرار دهد، خداوند چشمه اى فیاض است که او را پرورش می دهد و از نقص به كمال مى برد. بنابراین هدف واقعى عبودیت و بندگى انسان و فلسفه عبادات و نیایشها، تكامل انسان است.[64]
گاهی از فلسفه عبادت به حکمت عبادات نیز یاد می شود .[65] از آیات الهی چنین بر می آید که فرمانهای خداوند چه در بعد عبادی یا اقتصادی و غیره دارای حکمت و فلسفه است.[66] اگر خداوند احكامى مقرر داشته، همه از روى حكمت و مصالح و فلسفه هایى بوده است.[67]
از سخنان رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع) نیز همین نکات استنباط می شود. برای نمونه در نهج البلاغه هنگامى كه امیرمؤمنان على (ع) فلسفه عبادات را بیان مى كند درباره روزه مى فرماید: «وَ الصِّيَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْق؛ خداوند روزه را از این جهت تشریع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش یابد». و نیز فرمود: ساییدن پیشانی ها كه بهترین جاى صورت است، بر خاك، موجب تواضع و فروتنى است و گذاردن اعضاى پرارزش بدن بر زمین دلیل بر كوچكى و چسبیدن شكم ها به پشت به هنگام روزه، مایه تواضع است و نیز پرداخت زكات موجب صرف ثمرات و درآمدهاى زمین و غیر آن براى نیازمندان و مستمندان مى گردد و همه این امور بندگان را از آفت كبر و غرور بازمى دارد و به تواضع و فروتنى دعوت مى كند.[68]
امام علی (ع) با بیان آفات رذایلی مانند کبر و فخر فروشی، مساله عبادت را مطرح و تأثیر مثبت آنها را در زدودن آثار كبر و غرور و زنده كردن روح تواضع و فروتنى گوشزد می کند. ایشان مى فرماید: «و به همین جهت است كه خداوند، بندگان باایمان خود را با نمازها و زكات ها و مجاهدت ها به وسیله روزه واجب (از بغى و ظلم و كبر) حراست فرمود تا اعضا و جوارحشان آرام شود؛ چشمانشان خاضع و نفوس آنان رام گردد؛ قلبهایشان خضوع پذیرد و تكبّر را از آنان بزداید».
اشاره به اینكه یكى از فلسفه هاى مهم عبادات، درهم شكستن انگیزه هاى كبر و غرور است كه سرچشمه تجاوز و ظلم مى شود، نشان می دهد که اركان و آداب نماز بهطور كامل، انسان را به تواضع دعوت مى كند. ایستادن همچون عبد خاضع در برابر خداوند و سپس ركوع و از همه مهمتر سجده از یك سو روح تواضع را در انسان پرورش مى دهد و از سوى دیگر او را از هرگونه گناه باز مى دارد: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» (عنکبوت:45).
همچنین زكات كه در واقع اكرام و احترامى به نیازمندان و مستمندان است، كبر و غرور را از روح و جان ثروتمندان و متمكّنان مى زداید و نیز روزه كه انسان را با تشنگى و گرسنگى در صف فقرا و نیازمندان قرار مىدهد، درهم شكننده كبر و غرور است. هر چند فلسفه این عبادات به این منحصر نمى شود، ولى به یقین یكى از فلسفه هایش همین است كه امام (ع) بدان اشاره فرموده است.[69]
توجّه به حكمت خداوند در تشریع و قانونگذارى و فلسفه عبادات، مشكلات ناشی از انجام عبادات را آسان مى سازد و تحمل سختی ها را در راه امتثال اوامر او لذت بخش مىنماید. برای اینكه مى داند تمام این برنامه ها و دستورات از سوى آن حكیم بزرگ است. اگر داروى تلخى تجویز كرده، دارویى است حیات بخش و اگر كار پر مشقّتى را تكلیف نموده، سرانجام راحت آفرین و تكامل دهنده است.[70]
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (ع) مى خوانیم: «أَنَّ عِلَّةَ الصَّلَاةِ آنها إِقْرَارٌ بِالرُّبُوبِيَّةِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلْعُ الْأَنْدَادِ وَ قِيَامٌ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلَالُهُ بِالذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ الْخُضُوعِ ...؛[71] فلسفه نماز اقرار به ربوبیت خداوند متعال و نفى هرگونه شرك و قیام در برابر ذات پاك خداوند با تسلیم و تواضع و خضوع است». درباره فلسفه زكات نیز از همان حضرت نقل شده است كه مى فرماید: «وَ هُوَ عِظَةٌ لِأَهْلِ الْغِنَى وَ عِبْرَةٌ لَهُمْ لِيَسْتَدِلُّوا عَلَى فُقَرَاءِ الآخِرَةِ بِهِم؛ اداى زكات پند و اندرزى است براى اغنیا و درس عبرتى است براى آنها تا از این طریق به فقر و نیازمندى خود در آخرت آشنا شوند». از همان حضرت درباره فلسفه صوم چنین مى خوانیم: «علّة الصّوم عرفان مسّ الجوع و العطش لیكون ذلیلا مستكینا ...؛ فلسفه روزه این است كه گرسنگى و تشنگى را احساس كند تا متواضع و خاضع گردد ...».[72]
نکته مهم در فلسفه عبادت
بى شك، خداوند بزرگ از عبادت ما و فرشتگان بى نیاز است و اگر تمام جهانیان، راه ایمان یا كفر را پیش گیرند، چیزى بر جلال او افزوده یا از آن كاسته نمى شود: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمِیدٌ» (ابراهیم:8) و نیز مى فرماید: «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِی عَنِ الْعالَمِینَ» (آلعمران:97).
هركس هرچیز دارد، از بركات ذات پاك پروردگار و رشحه اى از رشحات وجود اوست. بنابراین مخلوق كارى نمى تواند انجام دهد كه بر عظمت خالق بیفزاید. از اینجا به خوبى مى توان نتیجه گرفت كه فلسفه و فایده احكام عموماً و عبادات خصوصاً به خود انسانها باز مى گردد.
عبادات، فلسفه مشترك و فلسفه خاص دارد؛ فلسفه مشترك عبادات، خضوع و تواضع در پیشگاه خدا و شكستن بت كبر و غرور و سركشى و طغیان است. افزون بر این، عبادات انسان را به یاد خدا مى اندازد و قلب و روح را زنده نگاه مى دارد و آثار غفلت و بى خبرى را مى زداید. بدین ترتیب عبادات، انسان را همیشه در مسیر عبودیت و بندگى حق نگاه مى دارد.
افزون بر این، هریك از عبادات، فلسفه ویژه خود را نیز دارند؛ نماز نهى از فحشا و منكر و روزه با هواى نفس مبارزه مى كند. زكات، اختلاف طبقاتى را از بین مى برد یا كاهش مى دهد. حج باعث اتحاد صفوف مسلمانان و قوت و قدرت اسلام مى گردد. در روایات اسلامى كه در باب فلسفه احكام آمده به همه این امور اشاره شده است.[73]
گفتار نهم: عبادت و توسّل
الف) حقیقت توسّل
منظور از توسّل این نیست كه كسى حاجت خویش را از پیامبر (ص) یا امامان (ع) بخواهد؛ بلكه منظور این است كه به مقام او در پیشگاه خدا متوسّل شود. این موضوع در حقیقت توجّه به خدا است؛ زیرا احترام پیامبر نیز به خاطر این است كه فرستاده او بوده و در راه او گام برداشته است. تعجب مى كنیم از كسانى كه این گونه توسّل را یك نوع شرك مى پندارند؛ در حالى كه شرك این است كه براى خدا شریكى در صفات و اعمال او قائل شوند و این گونه توسّل به هیچوجه شباهتى با شرك ندارد.
در مسأله توسّل میان حیات و وفات پیامبر و امامان فرقی وجود ندارد. گذشته از اینکه برخی روایات مربوط به بعد از وفات است، از نظر یك مسلمان، پیامبران و صلحاء بعد از مرگ «حیات برزخى» دارند؛ حیاتى وسیعتر از عالم دنیا. همانطور كه قرآن درباره شهدا به آن تصریح كرده است و مى گوید «آنها را مردگان فرض نكنید؛ آنها زندگانند» (آل عمران:169).
بعضى از نویسندگان و دانشمندان اهل تسنن مخصوصاً «وهابی ها» با لجاجت خاصى كوشش دارند تمام احادیثى كه در زمینه توسّل وارد شده است را تضعیف كنند و یا با اشكالات واهى و بى اساس آنها را به دست فراموشى بسپارند. در حالى كه یك محقق هرگز نمى تواند چنین بحثهاى غیر منطقى و تعصب آمیزى را بپذیرد.[74]
دلیل عمده وهابیان بر نفی توسّل آیه زیر است که مى گوید: «فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً؛ پس هیچكس را با خدا نخوانید» (جن:18).
جالب اینكه پاسخ وهّابیان در همان آیه اى كه براى نفى شفاعت و توسّل به آن استدلال كرده اند، نهفته است؛ زیرا قرآن مجید مى فرماید: «لَاتَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً؛ كسى را با خدا نام نبرید» (جن:18)؛ یعنى همطراز و در عرض او و به صورت موجودى مستقل همچون ذات پاك وى، ولى اگر تأثیرش به اجازه و فرمان او باشد و نه در عرض او، نه تنها شرك نیست، بلكه تأكید مجددى است بر اصل توحید كه همه چیز به او منتهى مى شود. این درست شبیه همان چیزى است كه برادران یوسف (ع) به پدرشان یعقوب (ع) كه پیغمبر بزرگ خدا بود پیشنهاد كردند و او هم پذیرفت. آنها گفتند: «یا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا؛ پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه» (یوسف: 97). او هم گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى؛ به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم» (یوسف:98). این است حقیقت توحید در عبادت و توحید افعالى نه آنچه وهّابیان متحجّر پنداشتهاند.[75] زیرا اگر منظور از توسّل این باشد كه ما پیامبر را صاحب قدرت و مالك سود و زیان بالذات بدانیم، مسلماً این شرك است و هیچ مسلمانى نمى تواند به آن عقیده داشته باشد، امّا اگر این مالكیت از ناحیه خدا باشد و تحت عنوان «إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ» (انعام:128)، قرار گیرد عین ایمان و توحید است.[76]
نویسنده كتاب «الْهَدِیةُ السنیة» كه از وهّابیان است مى گوید: هركس فرشتگان و انبیاءِ را ... واسطه میان خود و خدا قرار دهد، به خاطر اینكه مقرّبان درگاه او هستند، كافر و مشرك و خون و مال او مباح است؛ هرچند شهادتین بگوید و نماز بخواند و روزه بگیرد. آنها در مورد توسّل و زیارت قبور انبیاء و امامان (علیهم السّلام) و صلحا نیز منطقى شبیه به این دارند.
اشتباه بزرگ وهّابیان قشرى در این است كه تصوّر كرده اند تأثیر موجودات این جهان، تأثیر استقلالى است. لذا آن را مزاحم توحید افعالى و توحید عبادى خداوند دانسته اند؛ در حالى كه این طرز تفكر خود نوعى شرك است؛ زیرا از نظر یك موحّد كامل، وجود مستقل قائم بالذّات در عالم تنها یكى است و آن خدا است و بقیه عالم هستى كه همه ممكنات اند وابسته به وجود او و پرتوهاى آفتاب وجود او هستند. اینان از خود هیچگونه استقلالى ندارند و همانگونه كه در آغاز پیدایش به او نیازمند بودند، در بقا نیز همچنان نیازمند و وابسته به او هستند. بنابراین هر موجودى هرچه دارد از او دارد و تأثیر اسباب از او است كه مسبّب الاسباب است. معناى جمله «لا مُؤَثِّرَ فى الْوُجُودِ الَّا اللَّه» نیز همین است. نه اینكه اسباب را از سبب بودن بیندازیم یا استقلالى براى آنها قائل باشیم كه هر دو نادرست و از حقیقت توحید به دور است.[77] بنابراین اگر پیامبر (ص) شفاعتى دارد به اذن او است. چنانكه قرآن مى فرماید: «مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» (یونس:3).
اگر حضرت مسیح (ع) مردگان را زنده مى كند یا كور مادرزاد و همچنین مبتلاى به بیمارى غیر قابل علاج را شفا مى دهد آن هم به اذن خدا خواهد بود: «وَأُبْرِءُ الْأَكْمَهَ وَمالْأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ و به اذن خدا، كور مادر زاد و مبتلا به بیمارى پیسى را بهبودى مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم» (آل عمران:49). اگر آصف بن برخیا وزیر سلیمان كه قرآن از او به عنوان «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنْ الْكِتَابِ؛ (امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت» (نمل:40)، توانایى دارد كه تخت ملكه سبأ را در یك چشم بر هم زدن ـ طبق تصریح قرآن ـ از سرزمین سبأ نزد سلیمان (ع) در شام حاضر كند، به گفته خودش «مِنْ فَضْلِ رَبِّى؛ از فضل پروردگار من است» (نمل:40) بوده است.
امّا وهّابیان بیگانه از قرآن، گرفتار این اشتباه شده اند كه اگر این اعمال از این مردان بزرگ سر مى زند به صورت تأثیر مستقل است. لذا براى حل مشكل به انكار بعضى از ضروریات دین، مانند مسأله شفاعت پناه برده اند.
به این ترتیب آنها به گمان محكم ساختن پایه هاى توحید، هم در درّه شرك سقوط كرده اند و هم در درّه انكار ضروریات دین و قرآن.[78]
اعتقاد به قدرت موجودات مافوق طبیعى و تأثیر آنها در جهان به اذن و فرمان، شرك نیست. بلكه اعتقاد وهابیان خود بدترین انواع شرك است؛ چراكه اگر آن را شرك بدانیم، باید اعتقاد به اصل وجود موجودات هم شرك باشد. همچنین اعتقاد به قدرت و تأثیر انسان از دنیا رفته نیز شرك نیست؛ زیرا انسان بعد از مردن به جماد تبدیل نمی شود.
از اینها گذشته اعتقاد وهّابیان جنبه ضد انسانى دارد؛ چراكه انسانى را كه خداوند او را برتر از فرشتگان شمرده و خلیفة اللَّه و مسجود ملائكه است، در حد یك حیوان طبیعى تنزّل داده اند.
اینجا است كه به حقیقت گفتار معروف پیغمبر اكرم (ص) مى رسیم كه فرمود: «راه یافتن شرك در اندیشه ها و عقاید آنچنان آهسته و بى سروصدا است كه راه یافتن مورچه سیاه، در شب تاریك بر سنگ سخت».[79]
بنابر آنچه گفته شد همانگونه كه موجودات در اصل وجود وابسته به ذات خداوند هستند در تأثیر و فعل خود نیز چنین اند. ولى این معنا هرگز نفى عالم اسباب و حاكمیت قانون علّیت را نمىكند. این حدیث معروف از امام صادق (ع): «ابَى اللَّهُ انْ یجْرِىَ الأَشْیاءَ الّا بِاسْبابٍ؛[80] خدا خواسته است كه همه كارها از طریق اسباب آن جارى گردد».[81]
ب) قرآن و توسّل
از آیات قرآن چنین بر می آید كه وسیله قرار دادن مقام انسان صالح در پیشگاه خدا و طلب چیزى از خداوند به خاطر او، ممنوع نیست و منافاتی با توحید ندارد. در زیر به چند نمونه از آیات در این زمینه اشاره می شود :
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده:35). در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده: تقوا و پرهیزگارى؛ انتخاب وسیله؛ جهاد در راه خدا. نتیجه همه آنها این است كه انسان مؤمن در مسیر رستگارى قرار گیرد.
موضوع مهمى كه در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد دستورى است كه درباره انتخاب «وسیله» در این آیه به افراد با ایمان داده شده است.
«وسیله» را در اصل تقرّب جستن یا چیزى كه باعث تقرّب به دیگرى از روى علاقه و رغبت مى شود، معنی می کنند. بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر كار و هر چیزى را كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدس پروردگار مى شود را شامل خواهد شد كه مهم ترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اكرم (ص) و جهاد و عبادات همچون نماز، زكات، روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و آشكار و همچنین هر كار نیك و خیر است. همانطور كه على (ع) در«نهج البلاغه» فرموده است:
بهترین چیزى كه به وسیله آن مى توان به خدا نزدیك شد، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا است كه قله كوهسار اسلام است. همچنین جمله اخلاص (لا اله الا اللَّه) كه همان فطرت توحید است، بر پا داشتن نماز كه آئین اسلام است، زكات كه فریضه واجبه است، روزه ماه رمضان كه سپرى است در برابر گناه و كیفرهاى الهى، حج و عمره كه فقر و پریشانى را دور مى كند و گناهان را مى شوید، صله رحم كه ثروت را زیاد و عمر را طولانى مى كند، انفاق هاى پنهانى كه گناهان را جبران مى نماید و انفاق آشكار كه مرگهاى ناگوار و بد را دور مى سازد و كارهاى نیك كه انسان را از سقوط نجات مىدهد.[82]
گفتنی است كه هرگز منظور از توسّل این نیست که چیزى را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا كنند، بلكه منظور این است با اعمال صالح یا پیروى از پیامبر و امام، یا شفاعت آنان یا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود یك نوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یك نوع عبادت است) از خداوند چیزى را بخواهند. این معنى نه بوى شرك مى دهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است.[83]
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً؛ اگر آنها هنگامى كه به خویشتن ستم كردند (و مرتكب گناهى شدند) به سراغ تو مىآمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش مى كردند و تو نیز براى آنها طلب عفو مى كردى، خدا را توبه پذیر و رحیم مى یافتند» (نساء:64).
در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادرانش خطاب به پدر مى خوانیم: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ؛ اى پدر! براى ما استغفار كن كه ما خطا كار بودیم». یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انكار نكرد بلكه به آنها قول مساعد داد و گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی؛ به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى كنم». بنابراین مسأله توسّل و شفاعت طلبیدن به مفهومى كه گفته شد از دستورهاى صریح قرآن است.[84]
در موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده كه تاثیر دعاى پیامبران را درباره دیگران تأیید مى كند و همچنین در آیات متعدد دیگر قرآن این موضوع منعكس است (توبه:114).
ج) روایات اسلامی و توسّل
روایات توسّل به حد تواتر است؛ یعنى به قدرى زیاد است كه ما را از بررسى اسناد آن بى نیاز مى سازد. علاوه بر این در میان آنها روایت صحیح نیز فراوان است. با این حال جایى براى خردهگیرى در پاره اى از اسناد آنها باقى نمىماند. بنابراین روایاتى كه در ذیل آیه «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة» (مائده:35)، مى گوید پیغمبر به مردم مى فرمود: «از خداوند براى من «وسیله» بخواهید» یا آنچه در «كافى» از على (ع) نقل شده كه «وسیله بالاترین مقامى است كه در بهشت قرار دارد»، با آیه هیچگونه منافاتى ندارد؛ زیرا وسیله، هرگونه تقرّب به پروردگار را شامل مى شود و تقرّب پیامبر به خدا و بالاترین درجه اى كه در بهشت وجود دارد یكى از مصداق هاى آن است.[85]
از روایات متعددى كه از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده است، نیز به خوبى استفاده مى شود كه توسّل به آن معنى كه در بالا گفته شد، نه تنها هیچ گونه اشكالى ندارد، بلكه كار خوبى محسوب مىشود. این روایات بسیار فراوان است و در كتب زیادى نقل شده است، که به چند مورد بسنده می کنیم:
1. در كتاب «وفاء الوفاء» تالیف دانشمند معروف سنى «سمهودى»، چنین مى خوانیم كه مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند، از پیامبر و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش، هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخیز. سپس روایت معروف توسّل آدم (ع) را به پیامبر اسلام (ص) از عمر بن خطاب نقل می کند که آدم بر اساس اطلاعى كه از آفرینش پیامبر اسلام (ص) در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرض كرد: «یا رب اسئلك بحق محمد (ص) لما غفرت لى؛ خداوندا به حق محمد (ص) از تو تقاضا مى كنم كه مرا ببخشى».
2. سمهودی حدیث دیگرى از جماعتى از راویان حدیث، از جمله «نسایى» و «ترمذى» دانشمندان معروف اهل تسنن، به عنوان شاهد براى جواز توسّل به پیامبر (ص) در حال حیات نقل مى كند، كه خلاصه اش این است: «مرد نابینایى تقاضاى دعا از پیامبر (ص) براى شفاى بیماریش كرد. پیغمبر به او دستور داد كه چنین دعا كند: اللهم انى اسئلك و اتوجه الیك بنبیك محمد (ص) نبى الرحمة، یا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى لتقضى لى، اللهم شفعه فى؛ خداوندا من از تو به خاطر پیامبرت پیامبر رحمت تقاضا مى كنم و به تو روى مىآورم، اى محمد! بوسیله تو به سوى پروردگارم براى انجام حاجتم متوجه مى شوم، خداوندا او را شفیع من ساز».
سمهودی باز هم در مورد جواز توسّل به پیامبر (ص) بعد از وفات چنین نقل مى كند كه مرد حاجتمندى در زمان عثمان كنار قبر پیامبر (ص) آمد و نماز خواند و چنین دعا كرد: «اللهم انى اسئلك و اتوجه الیك بنبینا محمد (ص) نبى الرحمة، یا محمد انى اتوجه بك الى ربك ان تقضى حاجتى؛ خداوندا! من از تو تقاضا مى كنم و به وسیله پیامبر ما محمد (ص) پیغمبر رحمت به سوى تو متوجه مى شوم، اى محمد! من به وسیله تو متوجه پروردگار تو مى شوم تا مشكلم حل شود». سپس اضافه مى كند چیزى نگذشت كه مشكل او حل شد.[86]
3. نویسنده كتاب «التوصل الى حقیقة التوسّل» كه در موضوع توسّل بسیار سختگیر است، 26 حدیث از كتب و منابع مختلف نقل كرده كه جواز این موضوع در لابهلاى آنها منعكس است. اگرچه نامبرده سعى دارد كه در اسناد این احادیث خدشه وارد كند، ولى واضح است كه روایات هنگامى كه فراوان باشند و به حد تواتر برسند، جایى براى خدشه در سند حدیث باقى نمى ماند و روایاتى كه در زمینه توسّل در منابع اسلامى وارد شده است، ما فوق حد تواتر است. از جمله روایاتى كه نقل مى كند این است:
4. «ابن حجر مكى» در كتاب «صواعق» از«امام شافعى» پیشواى معروف اهل تسنن نقل مى كند كه به اهل بیت پیامبر توسّل مى جست و چنین مى گفت:
آل النبــى ذریــعتــى و هم الیـــه وسیــلتى
ارجو بهم اعــطى غدا بید الیمیــن صحیفتى
خاندان پیامبر وسیله منند، آنها در پیشگاه او سبب تقرّب من هستند. امیدوارم به سبب آنها فرداى قیامت نامه عمل من به دست راست من سپرده شود».
5. از «بیهقى» نقل مى كنند كه در زمان خلافت خلیفه دوم سالى قحطى شد. بلال به همراهى عدهاى از صحابه بر سر قبر پیامبر (ص) آمد و چنین گفت: «یا رسول اللَّه! استسق لامتك ... فانهم قد هلكوا؛ اى رسول خدا! از خدایت براى امتت باران بخواه ... كه ممكن است هلاك شوند».
6. از ابن حجر در كتاب «الخیرات الحسان» نقل مى كنند كه «امام شافعى» در ایامى كه در بغداد بود، به زیارت ابو حنیفه مى رفت و در حاجاتش به او متوسّل مى شد.
7. در صحیح «دارمى» از «ابى الجوزاء» نقل مى كند كه سالى در مدینه قحطى شدیدى واقع شد. بعضى شكایت به عایشه بردند. او سفارش كرد كه بر فراز قبر پیامبر روزنه اى در سقف ایجاد كنند، تا به بركت قبر پیامبر از طرف خدا باران نازل شود. چنین كردند و باران فراوانى آمد.
8. «آلوسى» در تفسیر خود، قسمت هاى زیادى از احادیث فوق را نقل می کند و پس از تجزیه و تحلیل طولانى و حتى سخت گیرى درباره احادیث فوق، در پایان ناگزیر به اعتراف می شود و چنین مى گوید: «بعد از تمام این گفت و گوها، من مانعى در توسّل به پیشگاه خداوند به مقام پیامبر (ص) نمى بینم؛ چه در حال حیات پیامبر و چه پس از رحلت او». وی بعد از بحث نسبتاً مشروحى در این زمینه، اضافه مى كند: «توسّل جستن به مقام غیر پیامبر در پیشگاه خدا نیز مانعى ندارد؛ به شرط اینكه او حقیقتاً در پیشگاه خدا مقامى داشته باشد».[87]
نتیجه گیری
عبادت به معنای نهایت خضوع و تواضع است و نه فقط اعتقاد به ربوبیت و مالكیت معبود. تنها خداوند به دلیل عظمت و صفات جمال و جلالی که دارد، شایست عبادت است. سجده به عنوان عبادت، تنها برای خداوند متعال جایز است و در اسلام از سجده كردن براى غیر خدا نهى شده است. لذا سجده یعقوب (ع) و فرزندان او در برابر یوسف (ع) و نیز سجده فرشتگان براى آدم (ع)، سجده براى خداوند بود و جنبه شكر داشت. در عین حال تحیت و احترامى براى آدم و یوسف (علیهما السّلام) محسوب مى شد، نه عبادت. تکامل، ثمره عبادت است. عبادت مكتب عالى تربیت است و اندیشه انسان را بیدار و گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مى شوید؛ حدود مسئولیتهای فردی و اجتماعی را مشخص نمایند و جامعه ای صالح می سازد.
مهم ترین غایت عبادت، رسیدن به عقلانیت و تکامل و پختگی عقل است. به حکم عقل نتیجه تحمل سختی و دشواری های عبادت، رسیدن به مقام عبد و بندگی خدا است. انسان برای رسیدن به چنین مقامی باید سختی ها، از جمله هجرت از سرزمین کفر و شرک را تحمل کند، تا شرایط بندگی فراهم شود. عبادت در اسلام گستره وسیعی دارد، لذا هر آنچه مایه تقرّب انسان به خدا و عامل ارتقای معنوی انسان و حصول بندگی شود، در حیطه عبادت جای می گیرد. از این رو، همه اعمال فردی، اجتماعی، بدنی و نفسانی و اموری مانند تشکیل خانواده و عمل و التزام به احکام آن، جهاد در راه خدا، نماز، انتظار فرج مصلح جهانی، تفکّر و اندیشه در اسرار جهان، تحصیل علم و دانش، نماز عبادی سیاسی جمعه و ... عبادت اند.
هرچند در اسلام، هم عبادت جمعی و هم عبادت فردی وجود دارد، امّا اهمیت عبادت جمعی مانند نماز جماعت بیشتر است. به همین دلیل، قرآن با ذكر صیغه جمع «نعبد» و «نستعین» در آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، نشان می دهد که اساس عبادت مخصوصاً نماز بر پایه جمع و جماعت است.
توحید در عبادت، یکی از مهم ترین اصول اسلامی به شمار می رود. بر اساس توحید در عبادت، در جهان هستی، جز خدا هیچ کس شایسته عبودیت و پرستش و بندگی نیست. بنابراین پرستش مخصوص ذات مقدس اوست. استدلالات توحیدی می گوید هیچ مقامی در جهان جز خداوند شایسته و لایق عبادت نیست؛ نه تنها سنگ و چوب و بت ها، بلکه ماه و خورشید و ستارگان و حتی افراد بشر هر اندازه هم قدرت داشته باشند، بلکه پیغمبران بزرگ و امامان هم که نمونه عالی کمالات انسانی بودهاند، در خور «پرستش و بندگی» نیستند. یعنی نمی توان آنها را پرستید. توجّه به اصل «توحید در عبادت» روح انسان را بلند و نظر انداز عقل انسان را وسیع می سازد و روح آزادگی را در انسان می دمد. باید توجّه کرد که حمد و ستایش ذات پاك او، مانع از این نیست كه انسان بندگان صالحى را كه واسطه در نعمت اند یا پدر و مادر و معلم را سپاس گوید. ولى باید به این نكته توجّه داشت كه این همه آوازه ها از خدا است.
حقیقت توسّل، توجّه به خدا است و هیچ شباهتى با شرك ندارد. وهابی ها با لجاجت خاصى كوشش دارند تمام احادیثى كه در زمینه توسّل وارد شده است را تضعیف كنند. در حالیکه روایات توسّل متواترند و آیات هم بر توسّل صحه گذاشته است. اشتباه عمده وهابیان این است که گمان می کنند کسی که متوسّل می شود پیامبر (ص) و امامان (ع) را هم طراز و در عرض خدا قرار می دهد. اگر منظور از توسّل این باشد كه ما پیامبر و اولیای خدا را صاحب قدرت و مالك سود و زیان بالذات بدانیم، مسلما این شرك است. ولی هیچ مسلمانى نمى تواند به آن عقیده داشته باشد، بلکه هر موجودى هر تاثیری داشته باشد، مسبّب الاسباب خداست و معناى جمله «لا مُؤَثِّرَ فى الْوُجُودِ الَّا اللَّه» نیز همین است، نه اینكه اسباب از سبب بودن تهی شده، یا استقلالى براى آنها قائل باشیم.
عبادات دارای حکمت و فلسفه اند. برخی از فلسفه ها مشترک در همه عبادات هستند و برخی در چند عبادت؛ فلسفه مشترك عبادات، یاد خدا و خضوع و تواضع در پیشگاه خدا و شكستن بت كبر، غرور، سركشى و طغیان است. علاوه بر این، هر عبادتی فلسفه خاص خود را نیز دارد؛ مثلا فلسفه نماز نهى از فحشا و منكر و فلسفه روزه مبارزه با هواى نفس، فلسفه زكات، از بین بردن اختلاف طبقاتى و ... است.
منابع
- قرآن مجید.
- نهج البلاغه.
- ابن منظور، ابوالفضل جمال الدین؛ لسان العرب؛ بیروت: دارالفکر، 1414ق.
- أبو نصر إسماعیل بن حماد الجوهری الفارابی؛ الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة؛ بیروت: دار العلم للملایین، 1407ق.
- ترمذی، محمد عیسی؛ تحقیق احمد محمد شاکر؛ قاهره: دارالحدیث، 1419ق.
- حسین بن محمد، راغب اصفهانى؛ المفردات فی غریب القرآن؛ دمشق بیروت: دارالعلم، 1412ق.
- شیخ حر عاملی؛ محمد بن حسن؛ وسایل الشیعة؛ تهران: مکتبة الاسلامیة، 1403ق.
- صدوق، محمد؛ من لایحضره الفقیه؛ مصحح علی اکبر غفاری؛ قم: جامعة مدرسین، 1413ق.
- طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ بیروت: انتشارات الاعلمی للمطبوعات، 1417ق.
- فراهیدى؛ ابی عبد الرّحمن خلیل بن أحمد؛ كتاب العین، قم: دارالهجرة، ۱409ق.
- فیض کاشانی؛ ملا محسن؛ وافی؛ اصفهان: کتابخانه امیرالمومنین (ع)، 1406ق.
- قمی، شیخ عباس؛ سفینة البحار و مدینه الحکم و الاثار؛ قم: دارالاسوة، 1416ق.
- الکلینی الرازی؛ ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق؛ اصول كافى؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1362ش.
- مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ چ1، تهران: نشر دارالكتب الاسلامیة، بیتا.
- مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ پیام امام امیرالمؤمنین (ع)؛ تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1386ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ پیام قرآن، تهران: دار الكتب الإسلامیة، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دار الكتب الإسلامیة، 1371ش.
- ـــــــــــــــــــــ ؛ درسهایی از مکتب اسلام؛ سال 1341ش.
- ـــــــــــــــــــــ ؛ یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ؛ تهیه و تنظیم سید حسین حسینی؛ تهران: دار الكتب الإسلامیة، 1386ش.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.